ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - حضرت صالح (ع)
يهودى گفت: معجزه نوح اين بود كه بر قوم خود نفرين كرد و آسمان سيلآسا باريدن گرفت.
حضرت (ع) فرمودند: «همينطور است، ولى آن دعا از سر غضب بود و آسمان سيل آسا براى محمّد (ص) از سر رحمت باريد و اين بدان خاطر بود كه آن حضرت پس از مهاجرت به «مدينه» در روز جمعهاى، گروهى نزد وى آمده و گفتند: اى رسول خدا، ما را درياب كه بسيار درمانده و از كمبود آب مضطرّ و بىتابيم. آن حضرت نيز دست خود را به اندازهاى براى دعا بالا برد كه سفيدى زير بغلش نمودار شد و اين در حالى بود كه هيچ ابرى در آسمان نبود. فى الفور خداوند اجابت فرموده و آنان را سيراب ساخت و شدّت باران به نوعى بود كه جوانان برومند هرچه تلاش كردند كه سريعاً به منازل خود برسند، از شدّت سيل، نتوانستند و اين بارش هفت روز طول كشيد و در جمعه بعد، خدمت پيامبر (ص) رسيده و از سر شكايت از شدّت باران خواستار بند آمدن آن شدند. در اين حال، آن حضرت تبسّمى فرمود و بيان داشت: «اين سرعت ملالت آدميزاد است»، سپس دست به دعا برداشته و عرضه داشت: «پروردگارا! اين باران را در اطراف مدينه بباران و بر سر مردم شهر مريز و آن را در اصول نباتات و زراعات و چراگاه حيوانات بفرما» پس از آن در خارج شهر مدينه باران مىباريد و در اثر كرامت آن حضرت، نزد خداوند عزّوجلّ قطرهاى باران در مدينه نمىباريد.»
حضرت هود (ع)
عالم يهودى گفت: اين فضيلت حضرت هود (ع) است كه خداوند او را بر دشمنانش نصرت داد و آنان را با باد، هلاك گردانيد. آيا خداوند اينگونه محمّد را يارى نموده؟
حضرت (ع) فرمودند: «همينطور است؛ ولى حضرت محمّد (ص) بهتر از آن عطا شده است. خداوند او را در روز خندق (جنگ احزاب) با بادى كه سنگريزههاى معركه را برداشته و بر روى آن دشمنان مىزد و نيز با لشكريانى از ملائكه او را يارى نمود و خداوند محمّد (ص) را با هشت هزار فرشته بر هود تفضيل داد و ديگر آنكه او را بر هود تفضيل داد؛ زيرا باد قوم عاد، باد غضب و سخط و باد محمّد (ص) باد رحمت بود. خداوند فرموده:
«ياأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها؛[١]
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، نعمت خدا را بر خود به ياد آريد، آنگاه كه لشكرهايى به سوى شما [در] آمدند، پس بر سر آنان تندبادى و لشكرهايى كه آنها را نمىديديد فرستاديم، و خدا به آنچه مىكنيد همواره بيناست.»
حضرت صالح (ع)
عالم يهودى گفت: خداوند براى حضرت صالح (ع) ناقهاى خارج نمود تا براى قومش مايه عبرتى باشد.
حضرت (ع) فرمودند: «همينطور است و حضرت محمّد (ص) بهتر از آن داده شده است؛ ناقه حضرت صالح، با او هيچ كلام و سخنى نگفت و حتّى به نبوّت او شهادت نداد و من با حضرت محمّد (ص) در يكى از غزوات بودم، ناگاه ديدم كه شترى به ما نزديك مىشود. سپس نعرهاى زد و خداوند آن را به كلام آورده و گفت: اى رسول خدا! فلان كس آنقدر از من كار كشيد تا پير شدم و حال مىخواهد سرم را ببرد و من از اين كار به تو پناه مىآورم!
رسول خدا (ص) با شنيدن اين كلام به دنبال صاحب آن شتر فرستاد و از او طلب گذشتن از او را نمود و صاحب شتر نيز او را به حضرت بخشيد و آن را آزاد نمود.
روزى ديگر من با آن حضرت (ص) بودم كه فردى باديهنشين با ناقه و فرد ديگرى نزد آن حضرت حاضر شدند و با هم سر آن شتر اختلاف داشتند و يكى، ديگرى را متّهم به دزدى مىكرد و هر چند مىگفت من اين شتر را از فلان يهودى خريدهام، مفيد فايده نمىافتاد و مدّعى، شهود آورد كه او اين شتر را دزديده. ناگاه شتر به سخن آمده و گفت: اى رسول خدا! فلانى از من برى است و گروه شاهدان دروغ گفتهاند و سارق من فلان يهودى است.»