ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - پيش گويى ها درباره حيرت
جدّى دارد، مجموعه روايات موسوم به اثناعشر است. در مجموعه اين روايات كه با تعابير مختلف در منابع شيعه و اهل سنّت آمده، جانشينان ائمّه (ع) بعد از رسول خدا (ص) و خلفاى بعد از ايشان، دوازده تن از قريش، بنىهاشم و در مواردى با اسامى خود و پدرشان معرفى شدهاند. در كنار اين روايات، مجموعهاى از روايات را مىتوان با تعبير حجّت مستمرّ زمين نامگذارى نمود. در اين روايات تصريح مىشود كه زمين لحظهاى بدون حجّت باقى نخواهد ماند والّا زمين اهل خود را فرو خواهد برد يا ... در كنار اين دو دسته روايت، دسته سومى نيز وجود دارد كه از آنها، با تعبير روايات معرفت ياد مىشود. اين روايات متذكّر اين مطلب هستند كه هركس بدون شناخت امام زمانش بميرد، به مرگ جاهليّت مرده است. اين سه دسته روايت در كنار هم به طور طبيعى، مفهوم و مصداق امامان را در دورههاى مختلف و ضرورت شناخت آنان تبيين مىكند. پرسشى كه در اينجا، به طور طبيعى مطرح مىشود اين است كه با وجود اين سه دسته روايات كه از بيانكنندههاى اهمّ باورهاى شيعى، به شمار مىآيند، چطور ممكن است جريانهايى مانند واقفيّه و ديگر فرقهها در ميان تشيّع ظهور پيدا كنند؟ بسيارى به اين مسئله نپرداختهاند و از آن رد شده و برخى نيز مانند نويسنده مكتب در فرآيند تكامل، در پاسخ به اين پرسش، درصدد آن هستند كه بيان تدريجى معارف را عامل ظهور اين آسيب معرفى كنند. اين در حالى است كه در تاريخ صدر اسلام، مىتوان مواردى را پيدا كرد كه به رغم تصريح مسلّم، مردم مسير ديگرى غير از آن انتخاب كردهاند. براى نمونه از اين دست موارد، مىتوان به ماجراى شهادت عمّار ياسر اشاره كرد. رسول خدا (ص) در جريان ساخت مسجد و اتّفاقاتى كه ضمن آن مىافتد، به عمّار ياسر مىفرمايند:
«... روزى تو را گروه باغى خواهند كشت و آخرين نوشيدنى تو در اين دنيا، ظرف شيرى خواهد بود.»
اين ماجرا را همه مسلمانها به ياد داشتند و عمّار در هر سپاهى قرار مىگرفت، نماد حقّانيت آن مىشد. در جنگ صفّين وقتى عمّار شهيد مىشود، معاويه هياهو راه انداخت كه قاتل عمّار ما نبودهايم، على بوده كه او را به ميدان آورده و به كشتن داده است. آنقدر روى اين جمله، تأكيد و تكرار كردند تا شاميان آن را پذيرفتند. علاوه بر آن، با اتمام حجّتى كه اتّفاق افتاده بود، توقّع مىرفت كه همراهان امام (ع)، قاطعيتى به مراتب بيش از پيش، از خود نشان دهند. سير حوادث به شكل متفاوتى رقم خورد و امام را آنگونه كه بايد، همراهى نكردند و با پذيرفتن حكميّت و تحميل آن به امام (ع)، مشكلات جدّىاى را تا پايان دوره حيات امام (ع) رقم زدند. جنگ نهروان، غارات معاويه و ... همه و همه از همانجا نشئت گرفت.
اگر بر مبناى نظرات نويسنده يادشده، بخواهيم حوادث را تحليل كنيم، بايد فرض ابهام در فضاى تشخيص را پيش بكشيم؛ در حالىكه نبود بصيرت و غفلت نسبت به تكليف مسلّم بيان شده، عامل رخداد آن حوادث بوده است.
علل مختلفى را مىتوان براى حيرت در عصر غيبت بيان كرد كه از آن جمله است:
يكى از مهمترين علل را مىتوان نقص اطّلاعاتى و معرفتى شيعيان درنظر گرفت؛ پديدهاى كه به وضوح در دوره حاضر هم با آن درگير هستند. به تعبير امام على (ع) انسانها دشمن چيزى هستند كه نسبت به آن جهل دارند.[١] وقتى فرد حقيقت باورهاى تشيّع را نداند، با هر تغيير و تحوّلى، ممكن است ديندارى آنها نيز دچار دگرگونى بشود. در واقع، كسى كه نسخه اصلى را نشناسد، نمىتواند ميان نسخه اصلى و جعلى تميز قائل شود.
علّت بعدى را مىتوان در شخصيّتگرايى پيدا كرد. افرادى كه با ارادت به شخصيّتها ديندار شوند و دين خود را از افراد گرفته باشند، از همين راه هم از دين خارج خواهند شد.[٢] اين ارادت ممكن است نسبت به يكى از دوستان، افراد قبيله، شهر يا نايب و وكيل امام (ع) بروز پيدا كند. عمده كسانى كه به واسطه انحراف و كلّاً از مسير دين و باورهاى تشيّع اماميّه خارج مىشدند، در اين زمره قرار مىگيرند.
سومين عامل را ابتلائات و امتحانات بايد درنظر گرفت. در شرايط ابتلا و امتحان اينطور نيست كه افراد بتوانند بر باورهاى خود پابرجا بمانند. اين مشكل در جايى شدّت پيدا مىكند كه فرد نسبت به كاركردهاى دين، نگاه نادرستى داشته باشد. كسى كه دين را براى حلّ مشكلات دنيايى و درمان بيمارىهاى خود و اطرافيانش پذيرفته باشد. زمانىكه از راه دين صحيح نتواند مشكلات خود را حل كند، به دامن مدّعيان و مرتاضانى مى افتد كه به راست يا دروغ، از راههاى نامشروع ادّعاى حلّ اين دست مسائل را دارند.
چهارمين عامل ظهور حيرت با آغاز بيعت امام زمان (عج) را مىتوان ناشى از اين دانست كه شيعيان طىّ دو قرن با تمسّك به حضور امامان معصوم (ع)، انديشههاى منحرفانه فرقههايى را كه به وجود امام غايبى براى خود عقيده داشتند، رد و انكار مىكردند و با آغاز غيبت، اظهار همان عقيده از ناحيه آنان، امرى دشوار بود كه نياز به حل داشت.[٣]
پيشگويىها درباره حيرت
اوّلين روايات درباره غيبت امام زمان (عج) را مىتوان در بيانات رسول خدا (ص) مشاهده كرد. با مراجعه به آثارى، مانند «كمال الدّين» شيخ صدوق در ميان متقدّمان و «منتخب الأثر» در ميان آثار متأخّران، مىتوان به وضوح، مجموعه اين روايات را مشاهده كرد. در مجموعه روايات امام صادق (ع) موضوع چنان بيان شده بود كه شيعيان نسبت به اصل آن، شكّ و ترديدى نداشتند و از ائمّه (ع) درباره چگونگى آن مىپرسيدند. با نزديك شدن زمان غيبت، گفتار امامان (ع) در اين باب، از تصريح بيشترى برخوردار مىشد. رواياتى كه از امام جواد و امام هادى و امام عسكرى (ع) در خصوص زمان غيبت و اينكه براى كداميك از امامان، چه مطلبى به وقوع خواهد پيوست، نقل شده است، تصريح بيشترى دارد.[٤] براى نمونه، شيخ طوسى در «كتاب غيبت» خود از امام كاظم (ع) روايت كرده است كه فرمودند:
«هنگامىكه پنجمين فرزند، از هفتمين گم شود. خدا را! خدا را! در دينتان كه مبادا شما را از دين بيرون برند كه صاحب اين امر را به ناچار غيبتى خواهد بود تا آنجا كه از افرادى كه معتقد به اين امرند، از اعتقاد بازگردند و اين غيبت فقط آزمايشى است از جانب خداوند كه خلق را بدان مىآزمايد و اگر پدران و نياكان شما دينى را درستتر از اين دين مىدانستند، از آن دين پيروى مىكردند.» عرض كردم: اى آقاى من،