ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - جنّ، در باور ما تحصيل كرده ها!
موجودى نامريى است و ديده نمىشود. در كل مىتوان گفت موجوداتى هستند كه داراى احساسند و جالب اينجاست كه خيلى از افراد حتّى نمىدانند كه جنها مىتوانند فكر كنند! خيلى قبل از اينكه ما آدمها روى زمين پا بگذاريم، آنها از آتش به وجود آمدند. عمر و تعدادشان هم از انسانها خيلى بيشتر است.
او كه حسابى از اين بحث سر ذوق آمده در حالى سعى مىكند حافظهاش را كمى بيشتر بكاود ادامه مىدهد: جنها مثل ما انسانها هستند ولى فقط پاهايشان مثل سم است و وسايل فلزى مىتواند به آنها آسيب برساند. مىتوانند ازدواج كنند، بچّهدار شوند و مثل همه ما روزى بميرند. امّا خب چون جسم ندارند، نيازى هم به دفن ندارند. البتّه موجودات حسودى هستند كه به دليل حسادت به آدمها برايشان مزاحمت درست مىكنند. البتّه اينطور كه من شنيدم خيلى هم كودن هستند.
درباره اين مطلب كه فرق جن با روح و انسان چيست همانطور كه خوانديد، بيشتر افراد به ويژگى ظاهرى مثل سمدار بودن، يا كوتوله بودن آنها اشاره كردند. عدّهاى نيز با بديهى دانستن اين تفاوت و مطرح كردن اين جمله كه فرقشان معلوم است! از اين پرسش رد مىشدند. ولى گروهى به ماهيّت وجودى اين موجودات به عنوان عامل تفاوت اشاره مىكنند.
حامد ساروخانى دانشجوى فيزيك است و با نگاهى به اعتقادات قرآنى درباره تفاوت جن با روح مىگويد: جنها از آتش خلق شدهاند؛ ولى انسانها از خاك و همين روح الهى كه در وجودشان دميده شده، عامل تفاوت است. عالم ارواح خيلى با دنياى جنيّان فرق دارد؛ مثلًا آنها اين توانايى را دارند كه وارد دنياى انسانها بشوند؛ امّا روح افراد مرده اين توانايى را ندارد و به نظرم اينكه مىگويند، احضار روح، اشتباه است. چون ارواح اين اختيار را ندارند.
ترس، ابهام، داستانهاى بعضاً عجيب، خرافات، شك و دودلى، احساسات و رفتارهايى كه رنگ و بوى تناقص به خود مىگرفت و ... همگى درگيرىهايى بودند كه در اين گزارش با آنها روبهرو بوديم. البتّه تا حدودى هم مىتوان آن را طبيعى فرض كرد. دانستن درباره موجوداتى كه به تجسّم درآمدنشان در برابر انسانها نهى شده است و توانايىهايى كه بعضاً آن را بيشتر و والاتر از روح الهىاى كه در وجودمان دميده شده است، مىدانيم، همه و همه مرزى را ايجاد مىكند كه عبور كردن از آن دشوار و به زعم برخى ناممكن است.
امّا پرسش اينجاست كه پاسخ واقعى اين پرسشها و شبهات چيست؟ آيا با مطالعه و بررسى، اعتماد به آيات و روايات و پيدا كردن مرزهاى خرافات و واقعيت نمىتوان قانع شد؟