ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣٩ - ١ تبيين و تفسير اسلام پس از پيامبر (ص)
از جريان سقيفه، گريبانگير اسلام و جامعه اسلامى شد؛ از گنجايش اين مقاله خارج است. ازاينرو، در اينجا تنها به مرور بخشى از «زيارت جامعه ائمه مؤمنين (ع)» بسنده مىكنيم. گفتنى است سيّد بن طاووس، اين زيارت را در «مصباح الزائر» به نقل از امامان معصوم (ع) آورده است.
در بخشى از زيارت ياد شده چنين مىخوانيم:
«بندگان [بىمقدار] در خلافت او (امام على (ع)) طمع ورزيدند و به زور شمشيرهاى برهنه و نيزههاى كشيده او را به سوى بيعت با خود كشاندند، درحالىكه او در دل، ناراضى و سخت خشمگين بود؛ ولى جز شكيبايى و فرو بردن خشم چارهاى نداشت.
او را به سوى بيعت خود فرا خواندند؛ بيعتى كه شومى آن اسلام را دربرگرفت و بذر گناهان را در دلهاى مسلمانان بكاشت. اين بيعت، سلمان را بيازرد؛ مقداد را براند؛ جندب (ابوذر) را تبعيد كرد؛ شكم عمّار را شكافت؛ ... احكام [الهى] را دگرگون ساخت؛ جايگاه [خلافت] را تغيير داد؛ خمس را براى آزادشدگان (بنى اميّه) مباح كرد؛ فرزندان لعنتشدگان (بنىمروان) را بر قاموس و خون [مردم] مسلّط گردانيد؛ حلال را با حرام درآميخت؛ ايمان و اسلام را خوار و خفيف كرد؛ خانه كعبه را ويران ساخت؛ شهر هجرت (مدينه) را در روز حرّه غارت كرد؛ دختران مهاجران و انصار را براى مجازات از پشت پرده بيرون كشاند و بر آنها جامه ننگ و رسوايى پوشاند و به اهل شبهه اجازه داد كه خاندان [رسول] برگزيده را بشكند؛ نسل او را براندازند؛ ريشه او را قطع كنند؛ اهل حرم او را به اسارت گيرند؛ ياران او را بكشند، منبر او را بشكنند؛ مفاخر او را وارونه سازند؛ دينش را محو كنند و نام و ياد او را از بين ببرند.»[١]
امير مؤمنان، على (ع) در دوران كوتاه خلافت خود كوشيد تا بخشى از انحرافها و دگرگونىهايى را كه در دوران ٢٥ ساله خلافت غاصبان در جامعه اسلامى به وجود آمده بود، اصلاح كند. از يك سو، به دليل ژرفاى اين انحرافها و دگرگونىها و از سوى ديگر، به دليل درگيرى آن حضرت با فتنههاى ناكثين، قاسطين و مارقين كه موجب وقوع سه جنگ گسترده و توانفرساى جمل، صفين و نهروان شد،[٢] در اين دوران كوتاه، تحوّل چشمگيرى در مسير حركت جامعه اسلامى كه شتابان به سوى تباهى و احياى سنّتهاى عصر جاهلى پيش مىرفت، رخ نداد.
دوران امام حسن مجتبى (ع) را نيز بايد در امتداد دوران پدر بزرگوارش بررسى و ارزيابى كرد. البتّه با اين تفاوت كه در اين دوران، دولت اموى شام از قدرت بيشترى برخوردار شده و دايره نفوذ و تأثيرگذارىاش تا آستانه خيمهگاه دومين پيشواى شيعيان رسيده بود. استمرار همين شرايط سبب شد آن حضرت به صلح تحميلى با سركرده نابهكار امويان، معاوية بن ابوسفيان تن در دهد.
امام حسين (ع) پس از شهادت برادر بزرگوارش، با تحليل دقيق و همهجانبهاى كه از وضعيت فرهنگى و سياسى جامعه اسلامى داشت، چارهاى جز تن دادن به نبردى نابرابر تا سر حدّ شهادت و اسارت با خليفه وقت نمىديد؛ زيرا يزيد، فساد و تباهى را از حد گذرانده و آشكارا به مخالفت با احكام و آموزههاى اسلامى پرداخته بود.[٣]
آن حضرت در پاسخ كسانى كه ايشان را به بيعت با يزيد دعوت مىكردند، مىفرمايد:
«ما اهل بيت نبوّت و معدن رسالتيم. ماييم كه فرشتگان به خانه ما رفتوآمد دارند. خداوند [رحمت خود را] با ما آغاز كرده است و با ما نيز به پايان خواهد برد، امّا يزيد، فردى فاسق، شرابخوار، خونريز و متجاهر به فسق است و كسى مانند من با شخصى چون او هرگز بيعت نمىكند ....»[٤]
پس از امام حسين (ع)، هريك از امامان در دوران امامت خود، بسته به شرايط و موقعيتى كه در آن به سر مىبردند، دو برنامه اساسى را دنبال مىكردند كه يكى مربوط به حوزه معارف و آموزههاى اسلامى بود و ديگرى مربوط به حوزه اجتماعى و تلاش براى رسيدن به حاكميت.
نكته با اهمّيت در اينجا آن است كه با همه تلاشهاى طاقتفرساى امامان شيعه در دوران ٢٥٠ ساله پس از پيامبر اكرم (ص)، به دلايل مختلف از جمله حاكميت فضاى خفقان و استبداد، غلبه مكتب خلفا و نبود زمينهها و بسترهاى مورد نياز، هيچگاه امكان طرح كامل و دقيق احكام و آموزههاى اسلامى با همه ژرفا، گستردگى و همهجانبهنگرى آن فراهم نشد. امامان معصوم (ع) نيز به طرح اجمالى اين احكام و آموزهها در حدّ ضرورتها و ظرفيتهاى موجود و با رعايت همه جنبهها از جمله تقيه بسنده كردند.
روايت زير مىتواند تا اندازهاى، فاصله موجود ميان احكام و آموزههاى واقعى اسلام را با آنچه در ظاهر بيان شده و در دستان مردم موجود است، نشان دهد.
زراره مىگويد: از ابوجعفر [محمّدباقر] (ع) درباره [ميراث] جدّ (پدربزرگ) پرسيدم. پس فرمود: «كسى را سراغ ندارم كه در اين زمينه به رأى خود سخن نگفته نباشد، مگر اميرمؤمنان (ع).» گفتم: خدا [امر] تو را اصلاح كند، امير مؤمنان در اين باره چه گفته است؟ فرمود: «فردا پيش من بيا تا به تو كتابى دهم كه نظر او را از روى آن بخوانى.» گفتم: خدا [امر تو را] اصلاح كند، برايم حديث بگو؛ زيرا من حديث شما را از اينكه از روى كتاب بخوانم، بيشتر دوست دارم. پس براى دومين بار فرمود: «آنچه مىگويم، بشنو و فردا به ديدار من بيا تا به تو كتابى دهم تا نظر او را از روى آن بخوانى.» پس، فرداى آن روز هنگام بعد از ظهر، خدمت آن حضرت