ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - حكايت آن شب و على
است كه نوح را به آن سفارش كرد ... و هر كس با دعا و تضرّع به درگاه الهى روى آورد، هدايت مىشود».[١]
اى ابوذر، خداى تبارك و تعالى در سلطنت و يكتايى خود يگانه بود، معرفتش را به بندگان با اخلاص خود مرحمت كرد و بهشت را مباح گردانيد. هر كه را بخواهد هدايت كند، او را با ولايت على (ع) آشنا مىكند و هر كه را بخواهد بر قلبش پرده افكند معرفت آن حضرت را از او باز مىدارد.
اى ابوذر، او پرچم هدايت، دليل تقوا، ريسمان محكم الهى، پيشواى اولياى من و نور كسانى است كه مرا اطاعت كنند. او كلمهاى است كه خدا تقواپيشهگان را به آن ملزم ساخته است.
دوستان او مؤمن و دشمنان او كافرند. هر كس ارتباطش را با او قطع كرد گمراه و باعث گمراهى ديگران است و هر كه ولايت او را انكار كرد، مشرك است.
اى ابوذر، منكِر ولايت على (ع) را روز قيامت مىآورند، در حالى كه كر و كور و لال است و در تاريكىهاى قيامت، وارونه و نگونسار فرياد برمىآورد: «يا حسرتى على ما فرّطت فى جنب الله؛[٢] واحسرتا، اى واى بر من بر آنچه كوتاهى كردم در جَنْب پروردگار يعنى اميرالمؤمنين (ع)».
در گردنش حلقهاى از آتش است كه سيصد زبانه دارد. بر هر يك از آنها شيطانى به صورت او آب دهان مىافكند و در داخل قبر او را با خصومت و شدّت به طرف آتش رها مىكنند.
ابوذر گفت: عرض كردم اى رسول خدا! پدر و مادرم به فداى شما، دلم را سرشار از خوشحالى نمودى، زيادتر بفرماييد، فرمود:
وقتى مرا به آسمانها بردند، به آسمان اوّل كه رسيدم، فرشتهاى اذان گفت و نماز برپا گرديد. جبرئيل دستم را گرفت و مرا مقدّم داشت و عرض كرد: نماز را با فرشتگان بخوانيد، اينها مدّتى طولانى است كه مشتاق ديدار شما هستند. آنگاه نماز را با هفتاد صف از فرشتگان كه طول هر صف به اندازه فاصله مشرق و مغرب بود و عدد فرشتگان را جز خالق آنها نمىدانست، خواندم. چون نماز به پايان رسيد، بعضى از فرشتگان به من روى آوردند و سلام كردند و گفتند: ما حاجت و تقاضايى از شما داريم. گمان كردم آنها درخواست شفاعت دارند، زيرا خدا اختيار حوض كوثر و شفاعت را به من داده است و به اين وسيله بر پيامبران برترى بخشيده است.
به آنها گفتم: اى ملائكه پروردگار من، حاجت شما چيست؟ گفتند: تقاضاى ما اين است كه وقتى به زمين برگشتى، سلام ما را به على (ع) برسانى و به او بگويى كه اشتياق ما به او خيلى طول كشيد.
گفتم: آيا شما ما را به حقيقت معرفت مىشناسيد؟
عرض كردند: اى رسول خدا، چگونه شما را نشناسيم در حالى كه اوّل مخلوقى هستيد كه خداوند شما را آفريده است. او شما را اشباح نور در ميان نورى از نور خودش آفريد و براى شما در ملكوت جايگاهى قرار داد كه تسبيح، تقديس و تكبير او كنيد، سپس فرشتگان را از نورهاى مختلف و پراكنده- آن طور كه اراده فرمود- آفريد. ما به شما عبور مىكرديم، در حالى كه شما تسبيح، تقديس، تكبير، تحميد و تهليل پروردگار مىنموديد و ما آنها را از شما آموختيم و به تسبيح، تقديس، تكبير، تحميد و تهليل خداوند پرداختيم.
آنچه از خير و خوبى كه بخواهد از طرف خداوند نازل شود، به سوى شما فرود مىآيد و آنچه از اعمال بندگان كه بخواهد به درگاه ربوبى بالا رود، از ناحيه شما بالا مىرود. پس چگونه شما را نشناسيم؟
سپس مرا به آسمان دوم بالا بردند. فرشتگانى كه آنجا بودند همان درخواست را از من نمودند. به آنها گفتم: آيا شما به حقيقت معرفت ما را مىشناسيد؟
عرض كردند: چگونه شما را نشناسيم در حالى كه شما برگزيدگان خدا از ميان مخلوقات او، خزانهدار علم او، ريسمان محكم او و حجّت بزرگ او هستيد. شما پايگاه