ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - سفيانى و قرقيسيا در گذر تاريخ
\* اين شهر از چه زمانى بنا شده، چه پيشينه تاريخى دارد و موقعيّت فعلى آن چگونه است؟
\* سابقه تاريخى قرقيسيا به دوران سلاطين داستانى پيشدادى مىرسد.[١]
اين شهر كه قبلًا «كركيسيون» نام داشت، در سال ٣٦٣ ميلادى تحت حاكميّت سلاطين ايرانى بود و لذا به نام «قرقيسيا» فرزند «تهمورث» به قرقيسيا تغيير نام داد.[٢]
به سال ١٦ ق. سعد بن ابى وقّاص سپاهى به فرماندهى عمرو بن مالك زهرى به هَيْت و قرقيسيا فرستاد. به سال ١٩ ق. عياض بن غنم، الجزيره را فتح كردو حبيب بن مسلمه را به قرقيسيا فرستاد. اهالى قرقيسيا بدون جنگ و خونريزى به آغوش اسلام آمدند و حبيب «عمير بن سعد» را به عنوان والى قرقيسيا تعيين كرد.[٣]
مردم قرقيسيا با معارف اسلامى آشنا شدند و آنجا را مركز نشر تعاليم اسلامى قرار دادند، محدّثان و حافظان بسيارى در اين شهر پرورش يافتند كه اسامى شمارى از آنها را سمعانى آورده است.[٤]
هنگامى كه معاويه با خاندان عصمت و طهارت به مخالفت برخاست و بر فراز منبر، صريحاً اميرمؤمنان (ع) را سبّ كرد، جمعى از دوستداران اهل بيت (ع) به سوى قرقيسيا مهاجرت كردند، كه از آن جمله بود: عدى بن حاتم، جرير بن عبدالله بجلى و حنظلة الكاتب.[٥]
محدّثان منسوب به قرقيسيا را با عناوينى چون: قرقسانى، قرقسايى[٦] و قرقسيانى مىخوانند.[٧]
قرقيسيا در صدر اسلام، شهرى آباد و فرهنگى بود و در سفرهاى بازرگانى بين شام عراق نقش مهمّى ايفا مىكرد.[٨]
از اينكه سمعانى در قرن ششم، ياقوت و ابن اثير در قرن هفتم از آن به عنوان «شهر» ياد كردهاند معلوم مىشود كه تا آن زمان موقعيّت شهرى قرقيسيا محفوظ بوده است، ولى بعدها به كلّى ويران شد و اينك قصبهاى بر ويرانههاى آن به نام «ابوسراى» وجود دارد.[٩]
\* طرفهاى درگير در نبرد قرقيسيا چه كسانى هستند؟
\* در احاديث، از افراد زيادى به عنوان طرفهاى درگير با سفيانى در نبرد قرقيسيا ياد شده كه از آن جمله است:
١. ابقع: در احاديث فراوان، از جمله در فرازى از يك حديث طولانى از امام باقر (ع)، از خروج «ابقع» و كشته شدنش به دست سفيانى با همه هوادارانش سخن رفته است.[١٠]
ابقع در لغت به ابلق، يعنى: هر چيز سياه و سفيد، به ويژه به كلاغ سياه آميخته با سفيدى، هر شخص پليد، به ابرص، شورهزار و كسى كه لباس رنگارنگ و وصلهدار بپوشد، گفته مىشود.[١١]
٢. اصهب: در احاديث فراوان از جمله حديث ياد شده، پس از كشته شدن ابقع، از كشته شدن اصهب به دست سفيانى گفتوگو شده است.[١٢]
اصهب در لغت به معناى شتر سرخ مو، شتر سفيد آميخته با سرخى، نام چشمهاى در ميان بصره و بحرين، به معناى دشمن و به روميان از جهت رنگ چهره و دشمنى با اسلام گفته مىشود.[١٣]
در احاديث فراوان از ويران شدن شام به سبب اجتماع سه سپاه ابقع، اصهب و سفيانى در آن سخن رفته است.[١٤]
در حديثى از امام باقر (ع) در مورد اصهب هشدار داده شده كه، از گروه اصهب برحذر باشيد.[١٥] در احاديث عامّه آمده است كه همه خاندان و هواداران اصهب در اين فتنه كشته مىشوند.[١٦]
٣. روميان: آنگاه سپاه سفيانى وارد «قرقيسيا» مىشود، در آنجا با تركان و روميان به نبردى سخت مىپردازند[١٧] كه تعداد ١٠٠ هزار نفر از آنها كشته مى شوند.[١٨]
٤. كوفيان: سفيانى پس از اين كشتار وارد كوفه مىشود. سه روز آنجا را قتلعام مىكند. ٦٠ هزار نفر از اهل كوفه را به قتل مىرساند و ١٨ روز در كوفه توقف مىكند.[١٩]
تعداد لشكر سفيانى در تهاجم به كوفه در حديثى از امام باقر (ع) ٧٠ هزار نفر آمده است.[٢٠]
٥. رزمندهاى از اهل كوفه: مردى سلحشور با عدّهاى از مستضعفان اهل كوفه در برابر سپاه سفيانى خروج مىكند. او نيز به دست فرمانده لشكر سفيانى در ميان كوفه و حيره به قتل مىرسد.[٢١]
٦. سپاه خراسانى: در آن گير و دار سپاهى از خراسان با شور و شتاب، با پرچمهاى برافراشته، به سوى كوفه حركت مىكنند، كه شمارى از اصحاب مهدى (ع) در ميان آنها مىباشد.[٢٢]
٧. سيّد حسنى: در حديثى از امام صادق (ع) از خروج سيّد حسنى و درو شدن يارانش به دست سفيانى سخن رفته است.[٢٣]
ولى در حديثى از طريق عامه آمده است كه مردى از اولاد امام حسن (ع) از مشرق خروج مىكند، كه اگر با كوه مواجه شود آن را در هم كوبد و براى خود راهى فراهم نمايد.[٢٤] و در حديثى از امام صادق (ع) از كشته شدن سيّد حسنى به دست اهل مكّه و ارسال رأس شريفش به سوى سفيانى سخن رفته است.[٢٥]
٨. آل قيس: در برخى از احاديث عامه «قيس» از ياران حضرت مهدى (ع) و پشتوانه آن حضرت در قيام جهانى ياد شده[٢٦] و در حديثى از پيامبر اكرم (ص) از اجتماع قيس و كشته شدنشان توسط سفيانى سخن رفته است.[٢٧]
به جزيره كيش در درياى عمّان «قيس» گويند[٢٨] و قيس نام محلّى در مصر است.[٢٩]
در احاديث فراوان از خيزش قيس،[٣٠] به اهتزاز درآمدن پرچمهاى قيس در مصر،[٣١] آنگاه فرود آمدنشان در الجزيره و درگيرى آنان با سفيانى گفتوگو شده است.[٣٢]
٩. اهل بصره: در برخى از منابع عامه پس از تشريح جنايات سفيانى در كوفه، پيرامون كشت و كشتار و تعدّى به حريم بانوان آمده است: «چون اين خبر به اهل بصره مىرسد، از دريا و خشكى گسيل مىشوند و زنان را از