ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - نبرد تا وقت معلوم
نبرد تا وقت معلوم
جهان اسلام در دوران معاصر و طى دويست سال اخير دو جريان مهمّ فرقهسازى استعمارى را تجربه كرده است. شايد بتوان از اين دو جريان كه در شرايط مهمّى از حيات تاريخى ساكنان اين سرزمين اتّفاق افتادهاند، به عنوان دو نقطه عطف ياد كرد. دامنه و ميدان تأثيرگذارى اين دو نقطه عطف گسترده بود و بسيارى از ساحتهاى سياسى، فرهنگى، اقتصادى و حتّى امنيّتى را درنورديده است.
اوّلين جريان، متعلّق به اواخر قرن دوازدهم و اوايل قرن سيزدهم هجرى قمرى است و تقريباً همزمان با شروع عصرمستعمرهسازى غرب در جهان شرق و پوست تركاندن جريان فرهنگى و تمدّنى فرنگى.
در اين مرحله، استعمارگران فرنگى با دسيسه و سوءاستفاده از غفلت ساكنان شرق اسلامى به هواى چپاول و سلطه، پهنه درياها و همه جغرافياى فرهنگى و خاكى اين منطقه را درنورديدند.
اگرچه با شروع نهضت بيدارى مسلمانان و شكلگيرى جريانات بزرگ ضدّ استعمارى، فرنگيان ناگزير به تغيير روشها و تاكتيك شدند و اداره نظام سياسى اجتماعى كشورهاى شرقى را- در ظاهر- به خودشان واگذاردند، امّا ميراث بر جاى مانده تا حدّ زيادى بيمارى و آلودگى را در شرق تثبيت و نهادينه ساخته بود و از جمله اين آلودگىها به موارد زير مىتوان اشاره كرد:
١. فراگير شدن ويروس روشنفكرى و قد كشيدن نسلى از روشنفكران بىريشه و منفعل كه دل و دين به عروس فرنگى باخته بودند؛
٢. نظام آلوده و بىبنياد سياسى اجتماعى و جريان تمدنى معلّق ميان دو صورت سنّتى و مدرن؛
٣. ويرانى بناى فرهنگى مستقلّ مذهبى و ملّى كه به روزگارى همه عناصر و ساحات حيات مادّى و مناسباتش را به هم مىپيوست و مديريت مىكرد؛
٤. و بالاخره فرقههاى دست پرورده، همچون بهائيّت و وهابيّت كه در سير تدريجى ميوه و بر و بار خود را آشكار مىساخت.
و ...