ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - آيا آرمگدون همان قرقيسياست؟
است كه ايشان فرمود: «ميان شما و روميان صلحى خواهد بود. آنها در مدّت نه ماه به شما خيانت مىكنند و زير دو پرچم به سوى شما مىآيند، يك پرچم از دريا و يك پرچم از خشكى و همراه با هر پرچم، دوازده هزار نفر جنگجوست. آنها در منطقهاى ميان «يافا» و «عكا» فرود مىآيند. پادشاه و رهبر آنها، كشتىهايشان را در آتش مىسوزاند و به يارانش مىگويد به خاطر سرزمينتان بجنگيد. پس از آن جنگ سختى درمىگيرد و از مناطق مختلف به طرفين درگيرى و جنگ، يارى مىرسد و ساكنان حضرموت به شما كمك مىكنند، در آن جنگ خداوند رحمان با نيزه و شمشير خود به آنها ضربه وارد مىسازد و آنها را هدف تيرهاى خويش قرار مىدهد و بر اثر اين، بيشترين شمار از آنها به قتل مىرسند و اين بزرگترين كشتار است».[١]
در اين هنگام امام (ع) پيروز مىشود و امّتها و ملّتها طعم آزادى و بزرگوارى و عدالت را مىچشند و اين با قيام بعضى از كافران و منافقان در جاى جاى جهان منافات ندارد و البتّه اين شورشها، بسيار زود خاموش مىشود و از بين مىرود و زمين را پر از قسط و عدل مىكند، همانگونه كه در پيش، آكنده از ظلم و ستم بود. سپس عيسى (ع) به نداى پروردگارش پاسخ مىدهد و جان به جان آفرين تسليم مىكند و امام بر او نماز مىخواند و او را در كنار قبر مادرش در قدس دفن مىكنند.
سپس امام و لشكريانش براى نبردى با ساختار و شكل جديد و ابعاد مختلف اجتماعى، اقتصادى حركت مىكنند تا جايى كه رؤياى انبيا و شعارشان در هستى محقّق مىشود و شعار آنان همان «الله اكبر» است كه همه نقاط جهان و در همه جا و در همه كارها طنينافكن مىشود.
و در نهايت نبايد فراموش كرد كه مناطقى مانند يمن و مصر وجود خواهد داشت كه در آنجا قيامهايى انجام مىشود. همه آنها در پايان، مطيع اوامر امام (ع) مىشوند، از جمله يمانى و .... اين پرچم در مناطقى كه حركت مىكند نمىجنگد، بلكه اين پرچم حامى و پشتيبان پرچمهاى خراسانى است.[٢]
پىنوشتها:
[١]. «مرج العذراء» روستايى در دمشق است.
[٢]. عياشى، تفسير العياشى، ج ١، ص ٦٦.
[٣]. ابن حماد، كتاب الفتن، ص ٢١٨.
[٤]. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ٢، ص ٤١٧.
[٥]. سوره اسراء (١٧)، آيات ٤- ٧.
[٦]. حويزى، تفسير نورالثقلين، ج ٣، ص ١٣٨.
[٧]. ابوالحسن مرندى، مجمع النورين، ص ٢٨٣.
[٨]. سوره نساء (٤)، آيه ١٥٩.
[٩]. ابوحمزه الثمالى، تفسير ابوحمزه الثمالى، ص ١٥١.
[١٠]. مجلسى، بحارالانوار، ج ٥١، ص ٨٠.
[١١]. ابن حماد، كتاب الفتن، ص ٣٠٦.
[١٢]. براى مطالعه بيشتر دراينباره ر. ك: مصلح كل، نوشته نذيرالحسنى، ترجمه سيد شاهپور حسينى.
آيا آرمگدون همان قرقيسياست؟
جريان مسيحيت صهيونيستى يك جريان انحرافى در ميان مسيحيت است كه به رغم تعداد بسيار اندك پيروان آن در ميان مسيحيان، به دليل سلطه بر منابع اقتصادى، رسانهها و مناصب كليدى تا حدّ رياست جمهورى ايالات متحده آمريكا (نظير ريگان، بوش و ...) نمود قابل توجّهى داشتهاند. طى حدود سه دهه گذشته، اين جريان مورد توجّه متفكران و انديشمندان بسيارى در جهان غرب و عالم اسلام بوده كه كتابها و مقالات متعدّدى را در اين رابطه ترجمه يا تأليف كردهاند و برخى نيز همانند رضا هلال به جرم افشاى حقايق درباره اين جريان مخوف، ربوده شده و تاكنون خبرى از ايشان به دست نيامده است.
در ايران اسلامى، متأسفانه تنها حدود ٥ سال از عمر پرداختن به اين موضوع بسيار مهم و كليدى، مىگذرد و تنها چند نشريه محدود آثارى را در اين رابطه به چاپ رساندهاند.
اين جريان كه در واقع، عوامل اجرايى صهيونيسم بين الملل در دنيا به شمار مىآيند، در راستاى تحقّق سلطه اين قوم جاه طلب بر تمام گيتى، پروژهاى را آغاز كردهاند كه از آن با عنوان «پروژه مسيح» ياد مىشود. اين پروژه در حال حاضر در مراحل پايانى خود به سر مىبرد و براى ادامه خود نيازمند وقوع يك جنگ جهانى ديگر است. در همين راستا، اين مجموعه با استناد به يك عبارت، از كتاب مقدّس چنان تفاسير طولانى و تفصيلى عرضه كردهاند كه چندين كتاب، مقاله، سخنرانى و همايشهاى متعدّد حاصل آن بوده است. در انجيل آمده است: «و ايشان را به موضعى كه آن را هارمجدون مىخوانند، فراهم آورند».
داستان آرماگدون و بنيان حمايتهاى بى پايان و بلاعوض مالى و تسليحاتى ايالات متحده از رژيم جعلى صهيونيستى، حمله به قلب جغرافياى اسلامى؛ يعنى عراق و افغانستان، حضور مستمرّ نيروهاى آمريكايى در منطقه خليج فارس و سياستهاى اسلامستيزانه دولتهاى مختلف ايالات متّحده بر اساس همين عبارت نامربوط تفسير و عملياتى شده است.
خلاصه اينكه جريان مسيحيت صهيونيستى (راست مسيحى، اصولگرايان مسيحى و ...) يك جريان كاملًا سياسى و ضدّ بشرى است و نسبتى با هيچ يك از اصول تحريف نشده اديان آسمانى نمىيابد؛ به خصوص آنكه پس از اين خواهيم ديد دو نبرد قرقيسيا و آرمگدون، كه يكى در روايات متعدّد شيعى و سنّى آمده و ديگرى ساخته ذهن جمعى صهيونيست است و مطلقاً نسبتى با حقيقت و عالم واقع پيدا نمىكند، هيچ شباهتى با هم ندارند و يكى دانستن آن دو، اشتباهى بزرگ است كه مىتواند عواقب شومى را به دنبال داشته باشد.