محاسبة النفس - السيد بن طاووس - الصفحة ١٣ - في تحذير النفس عما يضرها و حثها على أمور تنفعها
ما بنا من علات من يتبع السّنّة و يبتغى الجنّة ويحك يا نفس من العذاب كانّك لا تؤمننّ بيوم الحساب أ تظنّين انّك إذا متّ انفللت و إذا حشرت رددت هيهات هيهات كلّ ما توعدون لات.
______________________________
خدمتكار
شبى در جزيره كيش مرا به حجره خويش برد و همه شب نياراميد از سخنهاى پريشان گفتن
كه فلان انبارم بتركستان است و فلان بضاعت بهندوستان و اين كاغذ قباله فلان زمين و
فلان چيز را فلان ضمين گاه گفتى خاطر اسكندريّه دارم كه هوائى خوش است و گاه گفتى
كه درياى مغرب مشوّش است و باز گفت سعديا سفرى ديگر در پيش است اگر آن كرده شود
بقيّت عمر خويش به گوشه بنشينم و ترك تجارت كنم گفتم آن سفر كدام است گفت گوگرد
پارسى به چين خواهم برد شنيدم كه آنجا قيمت عظيم دارد و از آنجا كاسه چينى بروم
آرم و ديباى رومى بهند و پولاد هندى بحلب و آبگينه حلبى بيمن و برد يمانى به پارس
و از آن پس ترك تجارت كرده به دكّانى بنشينم چندان از اين ماليخوليا فرو خواند كه
بيش از آن طاقت گفتنش نماند پس گفت اي سعدى تو نيز سخنى بگوى از آنچه ديده و شنيده
گفتم:
|
آن شنيدستم كه در صحراى غور |
بار سالارى بيفتاد از ستور |
|
|
گفت چشم تنگ دنيادار را |
يا قناعت پر كند يا خاك گور |
|
(كلّيّات سعدى ص ١٠٦).
المستهتر- استهتر فلان اتبع هواه فلا يبالى بما يفعل لم يعقل من الكبر. المنجد.