غم نامه کربلا ت اللهوف علی قتلی الطفوف - سید بن طاووس - الصفحة ٥٥ - ورود حسين
ورود حسين ٧ به مكّه و پاسخ او به نصايح سران قوم
راويان حديث نقل كردهاند: پس از گفتگوى وليد و مروان با امام حسين ٧، فرداى آن شب [كه روز ٢٧ رجب سال ٦٠ هجرى بود] حسين ٧ با همراهان خود به سوى مكّه حركت نمودند، و در روز سوّم شعبان سال ٦٠ هجرى به مكّه رسيدند.[١] امام حسين ٧ بقيه ماه شعبان، و ماه رمضان و شوّال و ذى قعده و تا هشتم ذى حجّه (چهار ماه و پنج روز) در مكّه ماندند در اين هنگام (در ميان افراد گوناگونى كه با امام حسين ٧ ملاقات كرده و گفتگو مىكردند) عبد اللَّه بن عبّاس رضوان خدا بر او (پسر عموى پيامبر ٦ و على ٧) و عبد اللَّه بن زبير، نزد امام حسين ٧ آمدند و از آن حضرت خواستند (كه از سفر به عراق) خوددارى كند.
امام حسين ٧ فرمود: «رسول خدا ٦ مرا به اين كار امر فرموده است، و من آن را انجام خواهم داد» عبد اللَّه بن عبّاس از نزد امام حسين ٧ خارج شد، در حالى كه از روى دلسوزى نسبت به امام صدا مىزد: «وا حسيناه!، آه! حسين جان.» سپس عبد اللَّه بن عمر به محضر امام حسين ٧ آمد، و به امام ٧ عرض كرد: با سران گمراه، صلح كند و خود را از جنگ و خونريزى دور نگه دارد، امام حسين ٧ به او فرمود:
«اى ابو عبد الرّحمن! آيا توجّه ندارى كه دنيا در نزد خدا به قدرى
[١]. ولى شيخ مفيد( وفات يافته سال ٤١٣ هجرى) در كتاب ارشاد خود مىنويسد: امام حسين( ع) و همراهان شبانه، كه شب يك شنبه ٢٨ رجب بود، از مدينه حركت كردند و شب جمعه سوم شعبان، به مكّه رسيدند( ترجمه ارشاد مفيد، ج ٢، ص ٣١- ٣٤)( مترجم).