غم نامه کربلا ت اللهوف علی قتلی الطفوف - سید بن طاووس - الصفحة ١٦٥ - حسن مثنى همراه اسيران
و ساير قبايل، حامل سيزده سر گشتند.
روايتكننده گويد: وقتى كه عمر سعد از كربلا خارج شد، گروهى از بنى اسد به قتلگاه آمدند و بر پيكرهاى پاك و به خون تپيده شهدا نماز خواندند، و آنها را در مكانهايى كه اكنون مشخّص است، به خاك سپردند
ورود اسيران كربلا به كوفه
عمر سعد اهل بيت امام حسين ٧ و بازماندگان شهدا را به صورت اسير به نزديك كوفه رسانيد، وقتى كه آنها به كنار دروازه كوفه رسيدند، مردم كوفه براى تماشاى آنها اجتماع كردند.
بانويى از زنان كوفه از پشت بام سر برآورد و صدا زد: «من اىّ الاسارى انتنّ، شما اسيران از كدام طايفه هستيد؟» آنها در پاسخ گفتند: «نحن اسارى آل محمد ٦، ما اسيران از آل محمّد ٦ هستيم.» آن بانو از پشت بام فرود آمد و آنچه از روپوش و پيراهن و روسرى داشت، همه را جمع كرد و به اسيران داد، اسيران آنها را گرفتند و خود را پوشاندند.
حسن مثنّى همراه اسيران
راوى گويد: امام سجّاد ٧ همراه آن بانوان اسير بود، كه بر اثر بيمارى رنجور و لاغر شده بود، همچنين حسن بن حسن كه به حسن مثنّى معروف بود، همراه اسيران بود، او نسبت به عمو و رهبرش امام حسين ٧ ايثار و فداكارى بسيار نمود، و با كمال صبر و مقاومت،