غم نامه کربلا ت اللهوف علی قتلی الطفوف - سید بن طاووس - الصفحة ٢١٨ - ازدحام مردم در محضر امام سجاد
بود خراشيدى، خدا تو را رحمت كند تو كيستى؟ گفتم: من بشير بن جذلم هستم، مولايم امام سجّاد ٧ مرا فرستاده است، و او اكنون با اهل و عيال امام حسين ٧ و بازماندگان شهدا به فلان مكان (نزديك مدينه) وارد شده است.
ازدحام مردم در محضر امام سجّاد ٧ و خطبه آن حضرت
بشير مىگويد: مردم مرا رها كردند و سيل آسا به طرف امام سجّاد ٧ رهسپار شدند، سوار بر اسبم شدم و ركاب زدم و به طرف آنها شتافتم ديدم همه مردم از مدينه بيرون آمدهاند و جادّهها و راهها و كنار راهها پر از جمعيّت است، پياده شدم و از روى دوش مردم حركت كردم و خود را به نزديك در خيمه امام سجّاد ٧ رساندم، آن حضرت در درون آن خيمه بود، از خيمه بيرون آمد و با دستمالى كه در دستش بود، اشك چشمانش را پاك مىكرد، پشت سرش خادمش مىآمد و چهارپايه آورد و بر زمين نهاد، امام سجّاد ٧ روى آن نشست، در حالى كه بىاختيار مىگريست، شيون و ضجّه مردم از زن و مرد بلند شد، آنها از هر سو به امام سجّاد ٧ تسليت مىگفتند. آن مكان تبديل به يك پارچه ضجّه و ناله گرديد، امام ٧ با دست اشاره كرد كه ساكت شويد، جوش و خروش آنها فرو نشست، آنگاه امام سجّاد ٧ چنين خطبه خواند:
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ بارئ الخلائق اجمعين، الّذي بعد فارتفع في السّموات العلى، و قرب فشهد النّجواى، نحمده على عظائم الأمور، و فجائع الدّهور، و الم الفجائع، و مضاضة اللواذع و جليل