غم نامه کربلا ت اللهوف علی قتلی الطفوف - سید بن طاووس - الصفحة ٢٠٩ - اعتراض سفير روم به يزيد و شهادت او
را مىكشيد.»
اعتراض سفير روم به يزيد و شهادت او
از امام سجّاد ٧ نقل شده فرمود: هنگامى كه سر مقدّس امام حسين ٧ را نزد يزيد آوردند، او آن سر را در پيش روى خود مىنهاد و شراب مىخورد، روزى سفير شاه روم در مجلس يزيد شركت كرد، او از بزرگان و شخصيتهاى كشور روم بود، به يزيد گفت: «اى پادشاه عرب اين سر از آن كيست؟» يزيد: تو را به اين سر چه كار؟
سفير روم: من وقتى كه به كشورمان روم بازگشتم، شاه روم از هر چيزى كه ديدهام مىپرسد، دوست دارم ماجراى اين سر و صاحبش را بدانم و به اطّلاع برسانم، تا او نيز در شادى تو شريك شود.
يزيد: مادرش فاطمه دختر رسول خدا است.
سفير روم كه مسيحى بود، به يزيد رو كرد و گفت: نفرين بر تو و دين تو، من دينى بهتر از دين تو دارم، پدر من از نوادههاى حضرت داود ٧ است و بين من و حضرت داود ٧ پدران بسيار واسطه هستند، در عين حال مسيحيان مرا احترام و تجليل مىكنند، و خاك پاهايم را به عنوان تبرّكجويى از من كه از نوادههاى داود ٧ هستم برمىدارند، ولى شما پسر دختر پيامبرتان را كه بين آنها تنها يك واسطه، آن هم مادرشان است مىكشيد، اين دين شما چه دينى است؟
سپس گفت: آيا داستان كليساى حافر را شنيدهاى؟