غم نامه کربلا ت اللهوف علی قتلی الطفوف - سید بن طاووس - الصفحة ١٤٦ - مصيبت جانسوز امام حسين
مصيبت جانسوز امام حسين ٧ در لحظههاى آخر جنگ
آنگاه دشمنان به سوى امام ٧ حمله كردند، و آن حضرت به آنها حمله كرده، و در اين هنگام از آنها آب طلبيد، ولى سودى نداشت تا اينكه به بدن آن حضرت هفتاد و دو زخم وارد شد.
امام حسين ٧ ايستاد تا اندكى استراحت كند، ضعف بر بدنش غالب شده بود، و ديگر قدرت جنگ نداشت، در اين هنگام ناگاه سنگى آمد و بر پيشانيش خورد، دامنش را بلند كرد تا خون پيشانيش را پاك كند، ناگاه قلب او هدف تير سه پر زهرآلود قرار گرفت.
فرمود:
«بسم اللَّه و باللَّه و على ملّة رسول اللَّه
، به نام خدا و توكّل بر خدا و بر دين رسول خدا ٦ هستم.» سپس سرش را به طرف آسمان بلند كرد و عرض كرد:
اللّهم انّك تعلم انّهم يقتلون رجلا ليس على وجه الارض ابن بنت نبىّ غيره
، خدايا تو مىدانى كه اينان مردى را مىكشند كه در سراسر زمين، جز او پسر دختر پيامبر ٦ نيست.
سپس با دست آن تير را از پشت بيرون آورد، خون همچون ناودان جارى شد، ديگر نتوانست جنگ كند، همان جا ايستاد، هر شخصى كه براى كشتنش جلو مىآمد بازمىگشت، و نمىخواست خدا را ملاقات كند در حالى كه قاتل حسين ٧ باشد، سرانجام مردى از قبيله كنده كه به او «مالك بن نسر» مىگفتند، به حسين ٧ دشنام داد، و با شمشيرش آن چنان بر سر امام حسين ٧ زد، كه كلاه خود آن حضرت شكست، و شمشير به سرش رسيد، و آن كلاه خود پر از خون شد.
امام حسين ٧ پارچهاى طلبيد و سرش را با آن بست، سپس كلاهخود خواست آن را بر سر نهاد و عمامهاش را روى آن بست.