غم نامه کربلا ت اللهوف علی قتلی الطفوف - سید بن طاووس - الصفحة ١٤٧ - ذكر شهادت جانسوز عبد الله بن حسن
ذكر شهادت جانسوز عبد اللّه بن حسن ٧
در اين وقت، دشمنان دست از جنگ برداشتند، سپس بازگشتند، و گرداگرد آن حضرت را گرفتند، ناگاه عبد اللّه بن امام حسن ٧ [كه يازده سال بيشتر نداشت و] بچهاى نابالغ بود از خيمه بانوان بيرون آمد و دوان دوان خود را به عمويش حسين ٧ رسانيد، و در كنار عمو ايستاد.
امام حسين ٧ وقتى كه او را ديد صدا زد: «خواهرم، او را نگه دار، زينب سلام اللَّه عليها از خيمه خارج شد تا او را نگهدارد، و به خيمه برگرداند، او به شدّت خوددارى كرد و گفت: «و اللَّه لا افارق عمّى، سوگند به خدا از عمويم جدا نشوم.» يكى از دشمنان به نام بحر بن كعب- و به قولى حرملة بن كاهل- شمشيرش را به طرف امام حسين ٧ فرود آورد، عبد اللَّه به او گفت:
«ويلك يا بن الخبيثة أ تقتل عمّى، واى بر تو اى فرزند زن ناپاك آيا عمويم را مىكشى؟» آن ظالم شمشير را به سوى حسين ٧ فرود آورد، عبد اللّه دستش را سپر شمشير قرار داد، دستش بريده و آويزان شد، صدا زد: «يا عمّاه!، اى عمو جان.» [و به نقل ديگر گفت: «يا امّاه، اى مادر جان.»] امام حسين ٧ عبد اللّه را به سينهاش چسبانيد و فرمود: «اى برادرزاده! در برابر اين مصيبت صبر كن، و بوسيله آن از درگاه خدا تقاضاى خير و سعادت كن، كه خداوند تو را به نزد پدران شايسته است ملحق مىكند؟
در اين هنگام حرمله (لعنت خدا بر او باد) گلوى او را هدف تير