غم نامه کربلا ت اللهوف علی قتلی الطفوف - سید بن طاووس - الصفحة ٨٤ - اشعارى جانسوز در سوگ مسلم
|
فان كنت لا تدرين ما الموت فانظرى |
الى هانى في السّوق و ابن عقيل |
|
|
الى بطل قد هشّم السّيف وجهه |
و آخر يهوى من جدار قتيل |
|
|
اصابهما جور البغى فاصبحا |
احاديث من يسرى بكلّ سبيل |
|
|
ترى جسدا قد غيّر الموت لونه |
و نضح دم قد سال كلّ مسيل |
|
|
فتى كان احيى من فتاة حييّة |
و اقطع من ذى شفرتين صقيل |
|
|
أ يركب اسماء الهماليج آمنا |
و قد طلبته مذحج بذحول |
|
|
تطوف حواليه مراد و كلّهم |
على رقبة من سائل و مسول |
|
|
فان انتم لم تثأروا باخيكم |
فكونوا بغايا ارضيت بقليل |
|
«اگر نمىدانى كه مرگ چيست، به پيكر پاك هانى و مسلم ٨ در بازار بنگر.
به پيكر هانى آن پهلوانى كه شمشير ابن زياد، صورت او را درهم شكست، و به پيكر مسلم ٧ بنگر كه بدن (بىسر) او را از بالاى بلندى به زمين افكندند.
ظالمان ستم پيشه با آن دو آن گونه رفتار كردند، و سرگذشت آنها در صبح روز بعد به زبان رهگذران افتاد.
جسدى را مىنگرى كه مرگ رنگ آن را دگرگون نموده، و خونش در راهها جريان دارد.
جوانمردى كه باحياتر از دختران با حيا، و برّندهتر از شمشير برّاق دو دم است.
آيا اسماء بن خارجه (كه هانى را نزد ابن زياد برد) سوار بر اسب گردد، و از كشته شدن ايمن شود؟ با اينكه دودمان مذحج خواهان خون هانى از او هستند.
طايفه مذحج (مراد) همگى در گرداگرد هانى مىگشتند و مراقب