غم نامه کربلا ت اللهوف علی قتلی الطفوف - سید بن طاووس - الصفحة ١٨٨ - نامه ابن زياد به حاكم مدينه، و عزادارى بنى هاشم
بر شما تنگ مىكردم.» ابن زياد گفت: اى دشمن خدا! نظر تو در باره عثمان بن عفّان چيست؟
عبد اللَّه پاسخ داد: اى برده زرخريد بنى علاج و اى پسر مرجانه- و آنچه خواست به او فحش داد- تو را به عثمان بن عفّان چه كار؟
خوب كرد يا بد، اصلاح كرد يا تباه نمود، خداوند متعال ولىّ خلق خود است و بين آنها و عثمان بر اساس عدل و حقّ داورى خواهد كرد، ولى از من در باره پدرت و خودت، و يزيد و پدرش بپرس.
ابن زياد گفت: سوگند به خدا از هيچ يك از اين امور سؤال نمىكنم، تا آب تلخ مرگ را جرعه جرعه بنوشى.
عبد اللَّه گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، من از درگاه خدا پروردگارم قبل از ولادت تو، همواره مىخواستم كه مقام شهادت را به دست ملعونترين و مبغوضترين خلقش به من برساند، وقتى كه چشمانم نابينا شدند، از وصول به مقام شهادت نااميد شدم، اكنون حمد مىكنم خدا را كه اين مقام را روزى من گردانيد و دعايم را مستجاب كرد.» ابن زياد به جلّادانش گفت: گردن اين شخص را بزنيد، گردن عبد اللَّه را زدند، و پيكر بىسرش را در مكان سبخه (شورهزار) به دار آويختند.
نامه ابن زياد به حاكم مدينه، و عزادارى بنى هاشم
عبيد اللَّه بن زياد نامهاى براى يزيد نوشت، و در آن نامه او را به كشته شدن حسين ٧ و اسارت اهل بيتش خبر داد، و نيز نامهاى به همين مضمون براى «عمرو بن سعيد بن عاص» حاكم مدينه فرستاد.
هنگامى كه نامه به دست عمرو بن سعيد رسيد، بالاى منبر رفت