آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٧٦ - تتمة اللامع
مخصوص آفريدهاند، مثلا بصر را از براى ادراك مبصرات و سمع را از براى ادراك مسموعات؛ نه سمع كار بصر تواند كرد و نه بصر مدركات سمع در تواند يافت. همچنين عقل را براى ادراك اوّليّات آفريدهاند و ادراك غوامض نظرى از طبيعت اصلى او خارج است. چنانكه خاصيت كتابت، با طبع، دست راست، اگر به پاى چيزى نويسند، بر سبيل تكلّف بود و نكو نيايد و از طبيعت اصلى او بيرون بود؛ همچنين اشارات اين حقايق و معارف، كه بدان اشارت رفت، از مدركات اوست و معرفت آن بر ظهور نور ولايت موقوف است.
همچنانكه در طور عقل مدركات دو قسمت است[١]: بعضى[٢] اوّليّات است كه بىتركيب مقدمات ادراك كنند و بعضى نظريات، كه ادراك آن بر تركيب مقدّمات موقوف است، همچنين در اين طور نيز بعضى از مدركات آن است كه نسبتش با آن طور، همچون نسبت اوّليات است با طور عقل، و بعضى آن است كه نسبتش چون غوامض نظرى است با طور عقل. و تا صبح اين نور از افق جبروت ساطع نشود، اين حقايق و معانى محقّق نگردد و آن در ورق اختيار نيست، بر جذبه موقوف است و «جذبة من جذبات الحق توازي عمل الثقلين»[٣].
|
وجدوا ما طلبوا و أين هم |
من معشر طلبوا و ما وجدوا |
|
[١] - پ: دو قسمند.
[٢] - ل:+ از آن.
[٣] - تمهيدات، ص ١٤.