آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٧٢ - لامع اول در حقيقت طور ولايت و احكام آن
اين بود؛ و لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِيمٌ[١] «وجهه في كلّ ناحية حيث ما قابله قمر».
|
روزت بستودم و نمىدانستم |
شب با تو غنودم و نمىدانستم |
|
|
ظن برده بدم كه من، من بودم |
من جمله تو بودم و نمىدانستم |
|
|
فكلّ معزّى بمحبوب يدين له |
جميعهم لك قد دانوا و ما فطنوا |
|
همچنين از مضيق زمان و مختنق مكان بيرون رفتن از خواص اين طور است؛ و تا از زمان و مكان بيرون نشود، طيران او به ازل متصوّر نگردد. و در اينجا بدايت عالم لا زمان را «أزل» گويند و در اين نظر ماضى و مستقبل بر خيزد؛ سرّ «ليس عند ربّك صباح و لا مساء»[٢] از نقاب عزّت بيرون؛ يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ[٣] جمال بنمايد.
|
بانگ بر ابلق زمانه زند |
پس به يك تك، از آسمان بجهد |
|
|
آسمان را چو زير پاى نهاد |
تا سر كوى لا مكان بجهد |
|
[١] - سوره بقره( ٢)، آيه ١١٥.
[٢] - در تمهيدات عين القضات، ص ٨٣ چنين است:« ليس عند ربي صباح و لا مساء» و امّا در ص ٢١٣ چنين آورده است:« ليس عند الله صباح و لا مساء».
[٣] - سوره رحمن( ٥٥)، آيه ٣٣.