آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٧٠ - لامع اول در حقيقت طور ولايت و احكام آن
من علامة؟ فقال صلّى اللّه عليه و اله: نعم، من علامته التجافي عن دار الغرور و الإنابة الى دار الخلود»[١].
بيت[٢]
|
چون برون رفت از تو حرص اينك درآمد جبرئيل |
چون درآمد جبرئيل اينك برون رفت اهرمن |
|
١٩. و اين طور ولايت، طورى است وراى طور عقل و در آنجا مدركاتى است مخصوص كه عقل از ادراك آن عاجز است. و قصور او از ادراك آن مدركات، چون قصور وهم است از ادراك معقولات.
بيت[٣]
|
خاطر خيّاط عقل گر چه بسى بخيه زد |
هيچ قبايى ندوخت لايق بالاى عشق |
|
از جمله احكام مدركات آن طور آن است[٤] كه وجود حق را- عزّ سلطانه- بىتركيب مقدّمات عقلى ادراك كند و سرّ قرب او با هر موجودى فهم كند، چه، مفهوم قرب چهار مرتبه دارد و عقل را به ادراك
[١] - ترجمه: آنگاه كه نور به دل در آيد، گشاده گردد. گفته شد: اى پيامبر خدا! آيا آن را نشانى نهادهاند؟ فرمود: آرى، از نشان آن دورى گزيدن از خانه فريب و بازگشت به خانه جاودانگى است. در كتب حديث آن را نيافتم. در احياء العلوم غزالى، ج ١، ص ٥٨ و شرح تعرف، ج ١، ص ٦٣ نيز آمده است، البته با اختلافاتى در عبارت.
[٢] - شعر از سنايى: ديوان، ص ٤٨٧.
[٣] - شعر از عطار است: ديوان عطار، ص ٣٣٧. مطلع غزل چنين است:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٤] - ل، پ:- است.