آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٥٩ - لامع سوم در معرفت افعال
اشتغل بما خلقت لأجله حجبته عنّي»[١].
بيت[٢]
|
ترا از دو گيتى بر آوردهاند |
به چندين ميانجى بپروردهاند |
|
|
نخستين فطرت،[٣] پسين شمار[٤] |
تويى، خويشتن را به بازى مدار |
|
و اينجا چون نور صبح ولايت از افق ازل طلوع كند به لمعان اشراق او سرّ ايجاد كون و سرّ قدر معلوم شود و بدانند كه «سبقت رحمتي غضبي»[٥] چه معنى دارد، و «إنّ اللّه تعالى خلق جهنّم من فضل رحمته سوطا يسوط به عباده إلى الجنّة»[٦] چه بود؛ و اگر در بيان اين معنى خوضى رود مفضى گردد به افشاى سرّ قدر و آن پيش اكابر طريقت و علماى توحيد منهىّ عنه است كه «القدر سرّ اللّه فلا تفشوه»[٧].
[١] -« اى داوود، محمد صلّى اللّه عليه و اله را به خاطر خود آفريدم؛ و فرزندان آدم را به خاطر محمد صلّى اللّه عليه و اله؛ و ديگر مخلوقات را به خاطر فرزندان آدم؛ پس هر كه به من مشغول شود، او را به سوى آنچه به خاطر آن آفريدهام خواهم راند و آن كه مشغول شود به آنچه به خاطر او آفريدهام، او را از خود محجوب خواهم كرد.
محيى الدين بن عربى در فتوحات مكيّه، ج ٣، ص ١٦٢، حديثى به اين مضمون و با عبارت ديگر، نقل كرده است:« يا بن آدم خلقتك لأجلي و خلقت الأشياء لأجلك» و درباره آن به تفصيل سخن گفته است.
[٢] - ل: شعر.
[٣] - ل: فكرت.
[٤] - مقصود آن است كه آدمى، از لحاظ آفرينش، نخستين است، گر چه، از نظر ترتيب ظاهرى و ظهور در اين عالم، آخرين است و پس از ديگر موجودات قرار دارد.
[٥] - كافى، ج ١، ص ٤٤٣.
[٦] - خداوند جهنم را از فزونى رحمت خويش بيافريد تا چون تازيانهاى باشد كه با آن بندگان خود را به بهشت براند. بدين معنى كه برخى با تهديد به صلاح مىروند و جهنم شلاق تهديد است.
[٧] - قدر راز الهى است، آن را افشا نكنيد.