آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٣١ - لامع اول در معرفت ذات
نظم[١]
|
آنها كه ربوده الستند |
از عهد الست باز مستند |
|
|
فانى به خود و به دوست باقى |
اين طرفه كه نيستند و هستند |
|
|
در منزل درد، بسته پاىاند |
در دادن جان، گشاده دستند |
|
|
چالاك روند پس به يك گام |
از جوى حدوث باز جستند |
|
|
اين طايفهاند اهل توحيد |
باقى همه خويشتن پرستند |
|
به لجّه[٢] درياى و حدانيت رسيدهاند و از ظلمات حدثان[٣] گذر كرده.
هر چه همه[٤] خلق را غيب است، ايشان را شهادت است و هر چه مردم به حكايت شنيدهاند، ايشان به بصيرت ديدهاند. زبان مراتب ايشان همه[٥] اين مىگويد:
عربية[٦]
|
ليلى بوجهك مشرق |
و ظلامه فى الناس سارى |
|
|
و الناس فى سدف[٧] الظلا |
م و نحن فى ضوء النهارى[٨] |
|
بر طهارت فطرت ماندهاند و ظلمات اكوان و تقلبات حدثان در ايشان اثر ناكرده.
[١] - ل: شعر/ پ: بيت.
[٢] - لجّه: ميانه آب دريا، عميقترين موضع دريا.
[٣] - حدثان: حوادث، پيشامدها.
[٤] - ص، پ:- همه.
[٥] - پ: هميشه.
[٦] - ل: بيت.
[٧] - ل: صدف.
[٨] - اين اشعار در رساله قشيريه( ترجمه رساله، ص ١١٨ نيز آمده است. ترجمه: شب من به روى تو روشن است و تاريكى آن در مردمان روان است و آنان را فراگرفته است.
مردمان در پس پردههاى تاريكىاند و ما در روشنايى روزيم.