آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٢١ - مقدمه مؤلف
و «ملكوت» خوانند: ملك عالم اجسام و ملكوت عالم ارواح- و معرفت اهل ملكوت اعلى و ملكوت اسفل و مراتب كرّوبيان و روحانيون و ملائكه مهيّمه؛ و معرفت شياطين و جنّ؛ و معرفت عوالمى كه بعضى تابع عالم ارواح است و بعضى تابع عالم اجسام؛ و معرفت عوالمى ديگر كه واسطه است ميان عالم ارواح و عالم اجسام؛ و همچنين معرفت طور ولايت و نبوت و وحى و الهام و هاجس[١] و وسوسه؛ و همچنين معرفت سرّ قدر و دنيا و آخرت و كيفيت انتشاء[٢] آخرت از دنيا؛ و تجسّد اعمال و تشخّص اخلاق و خواطر و اقوال و سرّ عالم برزخ و اسرار قيامت و حشر و نشر و صراط و ميزان و بهشت و دوزخ؛ اين معانى همه از علوم مكاشفات است و عارف كامل را دانستن اين جمله ضرور است و لوح اين علوم[٣] جز در مكتب وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً[٤] ننويسند، بعد از آن كه آيينه دل به مصقل ايمان و تقوى از زنگ ممكنات به كلى زدوده باشند و در خرابات فناى[٥] اوصاف بشرى شراب تجريد نوشيده باشند[٦]
|
دير شد تا هيچ كس را از عزيزان نامده است |
بى زوال ملك صورت، ملك معنى در كنار[٧] |
|
[١] - ص: هواجس.
[٢] - ل: انشاء.
[٣] - ص: علم.
[٤] - سوره كهف( ١٨)، آيه ٦٥.
[٥] - ل:+ از.
[٦] - ل:+ چنانكه در اين بيت.
[٧] - در مقدمه حديقه سنايى، ص ١٩، اين شعر از ديوان سنايى، ص ١٩٢ به اين صورت نقل شده است:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|