آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ٢٠ - مقدمه مؤلف
«ما في الوجود إلّا اللّه»[١] و «ليس في الدارين غير اللّه»[٢].
|
در دِهْ كس نيست جمله مستند |
بانگى به دِهِ خراب در دِهْ |
|
و كمال الوهيت[٣] و فناى ملك و سرّ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ[٤] همه از اين عالم است. و اين نوع، اغمض و اشرف علوم مكاشفات است و لا يحيط بمعرفته إلّا الأكابر و الكمّل من المقرّبين[٥]؛ و همچنين معرفت اسماء و صفات او- جلّ و عزّ- از آن رو كه به وجهى عين ذات است و به وجهى غير ذات؛ و معرفت اسماء كلّى و اسماء جزئى كه تحت حيطت آن است؛ و معرفت اسمائى[٦] كه ممكن است كه عارف به معرفت آن برسد؛ و معرفت قصور به معرفت اسمائى كه هيچ آفريده را بدان راه نبود و از حضرت رسالت اين معنى چنين اشارت كردهاند: «أسألك بكل اسم سميت به نفسك أو أنزلته في كتابك أو علّمته أحدا من خلقك أو استأثرت به في علم الغيب عندك»[٧]؛ و همچنين معرفت افعال او جلّ و عزّ- و آن به طريق اجمال دو قسم است: «امر» و «خلق» كه آن را «ملك»
[١] - عين القضات در تمهيدات، ص ٢٥٦، اين عبارت را از سخنان معروف كرخى دانسته است.
[٢] - عين القضات در تمهيدات اين عبارت را از ابو العباس قصاب دانسته و چنين نقل كرده است:« ليس في الدارين إلّا ربّي و إنّ الموجودات كلّها معدومة إلّا وجودها».
[٣] - ل، پ: و سرّ وحدت.
[٤] - سوره قصص( ٢٨)، آيه ٨٨.
[٥] - جز بزرگان و مقربان كامل، كسى به شناخت او احاطه نخواهد يافت.
[٦] - ل، پ:- و صفاتى.
[٧] -« از تو به اسمى درخواست مىكنم كه خود را بدان ناميدهاى يا در كتابت آوردهاى يا به كسى از آفريدگانت آموختهاى و يا آن را در علم غيب براى خود گزيدهاى» به نقل معجم المفهرس لألفاظ الحديث از مسند احمد بن حنبل ج ١، ص ٣٩١ و ٤٥٦.