آفاق معرفت - صدر الدين قونوي، محمد بن اسحاق - الصفحة ١٨ - مقدمه مؤلف
شعر[١]
|
تو پندارى كه بر هرزه[٢] است اين ميدان چون مينو |
تو پندارى كه بر بازى است اين كيوان[٣] چون مينا |
|
|
اگر نز بهر شرع استى[٤] در اندر بنددى گردون |
و گر نز بهر دين استى[٥] كمر بگشايدى جوزا |
|
٤. و اين معرفت را كه حمله آن مراد حقاند- عزّ سلطانه- تفاصيلى است كه آن را أولو المعارج و الأبصار، «علوم مكاشفه» خوانند و آن معرفت ذات حق است- عزّ سلطانه- من حيث يعلم نفسه و يجهله غيره[٦] و آن را غيب هويّت[٧] گويند و هيچ مخلوق از آن هيچ ادراك نكند وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ[٨] و اعتراف آوردن به عجز از ادراك آن حضرت كمال مقرّبان است «سبحان من لم يحعل لخلقه سبيلا إلى معرفته إلّا بالعجز عن معرفته»[٩]
[١] - اشعار از سنايى غزنوى است: ديوان، تصحيح مدرس رضوى، چاپ پنجم، تهران، ١٣٨٠، ص ٥٦.
[٢] - ديوان: بر بازى.
[٣] - ديوان: الوان.
[٤] - ديوان: دينستى.
[٥] - ديوان: شرعستى.
[٦] - از آن روى كه به خود آگاه است و جز او، به او ناآگاه.
[٧] - غيب هويت عبارت است از مرتبه ذات حق، كه هويت او براى همه مجهول و پنهان است.
[٨] - سوره آل عمران( ٣)، آيات ٢٨ و ٣٠. غرض نويسنده از استناد به اين آيه اين است كه خداوند آدمى را از ورود به حيطه ذات و شناخت ذاتش بر حذر مىدارد. و اين خلاف ظاهر آيه است. براى درك درست از مفهوم آيه رجوع شود به تفسير الميزان، متن عربى، ج ٣، ص ١٤٥- ١٤٦( در تفسير آيه ٢٨ آل عمران).
[٩] - تمهيدات، ص ٥٨.