پرچمدار معارف علوي در عصر قاجار؛ زندگي آقا محمد علي کرمانشاهي
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص

پرچمدار معارف علوي در عصر قاجار؛ زندگي آقا محمد علي کرمانشاهي - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٨٨

بهبهانی هیچ‌گونه تعامل و همکاری با سلاطین معاصر خود نداشته است.[١]

البته شهرت علمی وحید بهبهانی، سلاطین وقت را به ایجاد مراوده با وی به تلاش وا می‌داشت، لیکن خصوصیات اخلاقی[٢] و روحیه غیر سیاسی وی آنها را در تلاش خود ناکام می‌گذاشت.

برای نمونه، در این دوره حاکم وقت، قرآنی نفیس که به خط میرزای نیریزی ( یکی از خطاطان مشهور)، کتابت شده بود و جلد آن با انواع سنگ‌های قیمتی مانند یاقوت، الماس و زبرجد آراسته شده بود، به رسم هدیه برای ایشان فرستاد، لیکن ایشان از قبول آن امتناع ورزید.[٣]


[١] . درکتاب «وحید بهبهانی»که به تفصیل و با استفاده از منابع متعدد به تاریخ زندگانی علامه وحید بهبهانی پرداخته و نیز درکتاب‌های «فقهای نامدار شیعه» و «تاریخ ادبیات ایران» از مراودات وی با پادشاهان معاصر هیچ سخنی به میان نیامده است.

[٢] . معروف است که علامه وحید بهبهانی ازکسی هدیه قبول نمی‌کرد و چه بسا افراد برای قبولاندن هدایای خود به ایشان، متوسل به شاگردان او و شفاعت آنها نزد او می‌شدند. درباره این خصوصیت اخلاقی وحید بهبهانی داستان جالبی از سوی یکی از شاگردان وی نقل شده است. نک: دوانی، علی، وحید بهبهانی:١٤٢ .

[٣] . عکس‌العمل وحید بهبهانی در عدم پذیرش هدیه سلطانی بسیار جالب توجه است. یکی از شاگردان وحید بهبهانی که خود ناظر و شاهد قضیه و نیز همراه با هیئت ارسالی سلطان بوده است، می‌گوید:

چون با آن قرآن به در خانه آقا آمدیم و در زدیم، ایشان خود در را باز کرد در حالی که آستین‌اش بالا بود و قلم در دست داشت پرسید: چکار دارید.گفتیم: حضرت سلطان، قرآنی برای شما فرستاده‌اند. نگاهی به قرآن انداخت و فرمود: این زیورها و دانه‌ها چیست که بر جلد قرآن نصب شده است.گفتیم: دانه‌های گران بهاست که جلد قرآن را با آنها مُرَصَّع کرده‌اند. فرمود: چه جهت دارد که کلام الله را چنین کنند تا باعث حبس و تعطیل آن شود. این دانه را جدا کنید و بفروشید و بهای آن را به فقرا بدهید. عرض کردیم: این قرآن به خط میرزای نیریزی است و بهای زیادی دارد، قبول فرمایید. فرمود: هرکس قرآن را آورده است نزد خود نگاه دارد و پیوسته از روی آن تلاوت کند. این سخن را گفت و در خانه را بست و رفت و ما برگشتیم . نک: دوانی، علی، وحید بهبهانی: ١٤١ .