پرچمدار معارف علوي در عصر قاجار؛ زندگي آقا محمد علي کرمانشاهي - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٦٨
ساله شدم والدۀ ماجده به رحمت ایزدی پیوست؛ نعش او را حسب الوصیه والد ماجد به نجف اشرف فرستادند و در ایوان طلا مدفون کردند.
بعد از آن مرحومه، نهایت بد گذشت و اگر مرحمت و الطافت خاطر اخوی برادر نامدار ( آقا محمد جعفر ) شامل احوال این ذره بی مقدار نبود، ظاهر این است که از غم و الم سرای فانی را وداع مینمودم.
به هر حال تا سنه ١٢١٠ در خدمت والد بسر برده و به استفادۀ علوم مشغول بودم، در سن بیست ؛ شوق زیارت عتبات عالیات عرش درجات و دریافت فیض صحبت علمای آن حدود گریبان گیر خاطر شد، و از خدمت والد بزرگوار طلب رخصت نمودم ، تکلیف به تأهل درآن بلده فرمود، چون طبیعت از سکونت در آن، همیشه وحشت داشت و دارد، قبول نکردم.
در سال ١٢١٠ در خدمت ملا صالح مازندرانی و میرزا زینالعابدین طبیب با جمعی از آن بلده هجرت نمودیم. در اثنای راه خیلی بد گذشت.
بعد از ده روز طی منازل و مراحل وارد بغداد شدیم و یک روز توقف کرده، روانه نجف اشرف شدیم.
در اثنای راه، در سه فرسخی نجف اشرف، مرقد ذی الکفل نبیّ را زیارت کردیم و استاد سیّد المجتهدین طباطبایی نجفی (علامه بحرالعلوم) میفرمود: که قبر یهودا بن یعقوب است !
در آن بلده طیّبه ( نجف اشرف ) در خانۀ عالی شأن مرحوم حاجی محمد رحیم بیک ( پدر صاحب فصول ) شوهر خاله ماجده منزل کردیم و به زیارت عتبۀ عالیه که نهایت آمالم بود رسیدم.
در آن بلده طبیه در دهم همان ماه (شعبان) در شب عید نوروز صبیه مرضیه خاله محترمه را نکاح نمودم؛ مجملا از برکت آن اماکن مقدسه دل