شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٩٠ - ٥- آيا اجمال مخصص در عام سرايت مىكند
اينجا فرموده مخصص لبى در حكم مخصص لفظى متصل است و سبب اجمال عام مىگردد و بنابراين نتوان به عموم عام تمسك نمود.
اما اگر مخصص لبى از احكام عقل نظرى باشد،كه اى چهبسا مولاى عرفى از ذكر آن غفلت نموده،و عبد بدون تأمل به آن نمىرسد،در اينجا مولى نمىتواند در مقام بيان مراد واقعىاش به آن اعتماد كند؛لذا اگر نياورد،عند الشك مىتوان به عموم عام تمسك كرد.و براى اثبات اين مدعى،استشهاد نموده به سيرۀ عقلايى و فرموده اگر مولايى به عبدش بگويد«اكرم جيرانى»،جيران جمع مضاف است و مفيد عموم است و شامل مىشود همسايههايى را كه صديق مولى هستند؛و همسايههايى را كه عدو مولى هستند و همسايگانى كه مشكوك العداوة هستند،خود مولى تخصيص لفظى نياورده،ولى عبد رفت و فكر كرد و به اين نتيجه رسيد كه مولى،اكرام همسايههاى دشمن را نمىخواهد؛حال،در اينجا نسبت به افراد مشكوك،عبد حق ندارد آنها را اكرام نكند و سپس عذر بياورد كه من احتمال دادم كه اينها عدو مولى باشند لذا اكرام نكردم.خير،مولى حق دارد او را مؤاخذه نمايد به اينكه ظاهر كلام من شامل اينها هم مىشد؛و حجت اقوائى هم در قبال او نيست،و بناى عقلا هم بر اين است كه هركسى را كه يقين به عداوت او ندارند،اكرام مىكنند،و اين ظهور،به حكم بناى عقلا، حجت است؛پس در اين مورد مىتوانيم نسبت به مصاديق مشكوك،به اصالة العموم تمسك كنيم.
و زاد على ذلك:جناب آخوند،از اين سخن،نتيجۀ بالاترى گرفته و آن اينكه نه تنها در اين فرد مشكوك مىتوانيم به عموم عام تمسك كنيم و حكم عام را بر او ثابت كنيم،بلكه از راه اينكه حكم عام شامل اين فرد هم هست،به اين نتيجه مىرسيم كه اين فرد مشكوك،از افراد عنوان خاص هم نيست با انضمام يك كبراى كلى.
مثلا در همان مثال اكرم جيرانى،نه تنها نسبت به فردى كه مشكوك العداوة است، ما به عموم عام تمسك مىكنيم به حكم بناى عقلا و حكم عام را براى او ثابت مىكنيم، بلكه به دنبال اين،يك كبراى كلى هم ضميمه مىكنيم و نتيجۀ برترى مىگيريم؛يعنى مىگوييم:هذا الفرد المشكوك عداوته،يجب اكرامه و كل من يجب اكرامه فليس عدوا