شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٥٩ - ١٢- اصول لفظى
اطراد عبارت است از شيوع استعمال لفظ در معناى مشكوك،و به عبارت ديگر، اختصاص نداشتن آن استعمال به مصداق خاصى و صورت معينى.
مثال:شما لفظ«عالم»را بر«زيد»به لحاظ خصوصيت علم اطلاق مىكنيد.سپس ملاحظه مىكنيد كه اين،اختصاص به زيد ندارد،بلكه هركسى كه داراى خصوصيت علم باشد،اين اطلاق بر او صحيح است.پس خالد هم عالم است،حسن هم عالم است و...اين را اطراد و شيوع گويند.حال،آيا اطراد،علامت«حقيقت بودن»است؟
جناب مظفر(مثل صاحب الكفاية)مىفرمايد:
اطراد،علامت«حقيقت بودن»نيست،به جهت اينكه اگر استعمال يك لفظ در يك معنايى به خاطر واجد بودن خصوصيتى در آن معنا صحيح بود،هميشه صحيح خواهد بود،چه به نحو مجاز و چه حقيقت؛مثلا اطلاق«اسد»بر«رجل شجاع»مجازا صحيح است و اختصاص به فردى دون فرد هم ندارد؛هركجا تا دامنۀ قيامت كه«رجل شجاعى»تحقق پيدا كند،استعمال«اسد»در او،به علاقۀ مشابهت،صحيح است.پس اطراد، علامت«حقيقت بودن»نيست،بلكه در مجاز هم هست.
سخنى از آية اللّه حكيم:«الاطراد عبارة عن كون اللفظ المستعمل فى مورد بلحاظ معنا بحيث يصح استعماله فى ذلك المورد و فى غيره من الموارد بلحاظ ذلك المعنى كما فى لفظ الانسان الذى يطلق على زيد بلحاظه كونه حيوانا ناطقا فانه يصح اطلاقه على جميع افراد الحيوان الناطق بلحاظه و يقابله عدم الاطراد». ١
١٢.اصول لفظى
اصول بر دو قسماند:
١.اصول لفظى،٢.اصول عملى.
اصول لفظى هم بر دو قسم است:
١.اصول لفظى عقلايى كه عبارتاند از اصولى كه عقلاى عالم در خطابات و
١) .همان.