شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٠٣ - ١- مراد از مشتق چيست؟
اسم مفعول،صفت مشبهه،صيغۀ مبالغه و...كه هم مشتق اصولى بر اينها صادق است و هم مشتق نحوى.اما مادۀ افتراق از جانب مشتق نحوى در مانند افعال و مصادر است كه افعال و مصادر،در نزد نحويين،از مشتقات هستند ولى مشتق اصولى نيستند.البته مصدر بنا بر قولى مشتق و بنا بر قولى مشتق منه و مبدأ اشتقاق است،چنانكه در كتاب سيوطى باب مفاعيل خمسه آورده است:«ذهب بعض البصريين الى ان المصدر اصل للفعل و الفعل اصل للوصف و آخر الى ان كلا منهما اصل برأسه و الكوفيون الى ان الفعل اصل للمصدر».
اما مادۀ افتراق از جانب مشتق اصولى در مانند:زوج-اخ-رق-حر-انسان و...
است كه اينها در اصطلاح اصوليان،از مشتقاتاند،اما عند النحاة،از جوامد هستند، چنانكه دليل مطلب،در نكتۀ بعدى روشن خواهد شد.
اما چهارم.مشتق اصولى داراى دو شرط است:
١.مشتق اصولى بايد بر ذات جارى باشد يعنى وصف عنوانى براى ذات باشد و حاكى از ذات باشد و علاوه بر اينكه اسناد داده مىشود به ذات،ما بين آن دو يك نحوۀ اتحاد و هو هويت(يا« اينهمانى»)وجود داشته باشد به طورى كه بتوانيم بگوييم اين همان است.مانند اسم فاعل،زيد ضارب،اسم مفعول،زيد مضروب،اسم مكان هذا مسجد،اسم زمان يوم الجمعة مقتل زيد،اسم آلت هذه منكسة و...در مورد جوامد مانند:زيد رق،زيد زوج،هذا اخى،هذا ابنى،هذه بنتك،هذه اختك و...با اين شرط اول خارج مىشود از مشتق اصولى كليۀ افعال و مصادر مانند:زيد ضرب،زيد عدل، به دليل اينكه افعال و مصادر اگرچه اسناد داده مىشود به موضوع و لكن وصف عنوانى ذات نيستند و اتحاد در وجود خارجى ندارند و نتوان گفت اين همان است مثلا غلط است بگوييم زيد ضرب است يا زيد ضرب است الا از باب مبالغه كزيد عدل و العالم جمال.
٢.بايد اين وصف عنوانى يك نوع وصفى باشد كه با زوال آن و انقضاى تلبس ذات به آن،خود ذات زائل نشود و باقى بماند يعنى ذات،همان ذات است كه گاهى داراى اين وصف هستند و گاهى نيست اما در هر دو حال،ذات،همان ذات است و از بين