شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٤١ - ششم مفهوم لقب
اينجا هم مفهومش اين است كه كمتر از اين كافى نيست.اما نسبت به ما زاد،ساكت است.
و گاهى ما هستيم و نفس عددى كه در كلام ذكر شده و هيچگونه قرينهاى نداريم كه دلالت كند كه عدد براى بيان حد موضوع است،كثرة و قلة،يا كثرة فقط يا قلة فقط.مثل همان مثال:صم ثلاثة ايام من كل شهر.اينجا محل بحث ماست.و مىفرمايد:به نظر ما،عدد مفهوم ندارد،يعنى دلالت نمىكند بر انتفاى اين حكم از ما عداى آن عدد؛ چون اثبات شىء نفى ما عدا نمىكند(و هو قول الاكثر).
ششم.مفهوم لقب
قسم ششم از اقسام مفهوم مخالفت،مفهوم لقب است و در آن چند بحث است:
١.مراد از لقب چيست؟
٢.معناى مفهوم لقب؟
٣.آيا لقب مفهوم دارد يا ندارد؟
٤.عقيدۀ مصنف كدام است؟
اما اولى:لقب،در اصطلاح نحويين،در مقام اسم و كنيه است.
ابن مالك گفته:
و اسما اتى و كنية و لقبا و اخرن اذا ان سواه صحبا
مراد از اسم،عبارت است از ما ليس صدرا باب و لا ام و لم يشعر بمدح او ذم.مثل:
زيد-حسن-هند.
مراد از كنيه آن است كه مصدر به اب يا ام باشد.مثل ابو القاسم،ام الائمه عليه السّلام.
و مراد از لقب،آن كلمهاى است كه مشعر به مدح يا به ذم باشد.مثل:عالم،متقى...
(كه مشعر به مدح است)و فاسق،فاجر(كه مشعر به ذم است).
اما در اصطلاح اصول،مراد از لقب،اعم از هر سه قسم است.به عبارت ديگر،هر اسم مشتق يا جامدى است كه موضوع براى حاكم مولى واقع شود.مانند:عنوان عبد و امه كه مىگويد:لا تضرب العبد و لا الامة.و يا عنوان مسكين كه مىگويد:اطعم المسكين.و يا عنوان سارق و سارقه كه مىگويد السارق و السارقة فاقطعوا ايديهما.
اما دومى:در مفهوم لقب،دو قول است:١.اكثر علماى اصول،شيعه و سنى