شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٣ - تعريف علم اصول فقه
د.كلمۀ«استنباط»،استنباط،از مادۀ نبط بوده و به معناى استخراج آبهاى زيرزمينى است.گويا فقهاى گرامى،سعى خود را در استخراج احكام به عمليات مقنيان تشبيه نمودهاند؛همانطورى كه يك مقنى،از لابهلاى قشرهاى زيادى،آب زلال و گوارا را بيرون مىكشد،همچنين يك فقيه نيز از لابهلاى انبوه آيات و روايات و ديگر منابع،احكام را استخراج نموده و در رسالۀ عملىاش مىنويسد:«نماز جمعه واجب است»و«شرب خمر حرام است»و...
ه كلمۀ«فى طريق استنباط»:يعنى قوانين علم اصول قوانينى هستند كه مستقيما در طريق استنباط احكام شرعى قرار مىگيرند. ازاينرو،نام اين علم را علم اصول الفقه (ريشههاى فقه)ناميدهاند.بدينوسيله ،دانشهايى از قبيل فلسفه،رياضيات،كلام، منطق و...خارج مىگردد؛زيرا در اين سلسله علوم نيز از يك سرى قواعد جهانشمول گفتوگو مىشود.ولى نتيجۀ آنها مستقيما در طريق استنباط حكم شرعى قرار نمىگيرد.
پيش از بيان نكتۀ ششم،براى نكات مذكور مثالى عرضه مىكنيم.
همه مىدانيم كه نماز،در دين مبين اسلام،يكى از واجبات است و آيات فراوانى از قرآن،بر وجوب آن دلالت مىكنند.
يكى از آن آيات آيۀ شريفۀ ٧٢ از سورۀ مباركۀ انعام است كه مىفرمايد:
وَ أَنْ أَقِيمُوا الصَّلاٰةَ ؛
بايد نماز را به پاى داريد.
و نيز آيۀ ١٠٣ از سورۀ مباركۀ نساء است كه مىفرمايد:
إِنَّ الصَّلاٰةَ كٰانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتٰاباً مَوْقُوتاً ؛
همانا نماز،بر انسانهاى مؤمن،وظيفهاى ثابت و حتمى و معين است.
كيفيت دلالت آيۀ دوم بر وجوب نماز،مورد بحث نيست و از دو ناحيه دلالت دارد؛يكى از جهت كلمۀ«كتابا»و ديگرى از ناحيۀ جملۀ خبرى در مقام انشاء،كه به يارى خداوند،در باب اوامر خواهد آمد.
اما نحوۀ دلالت آيۀ اول:دلالت اين آيه بر وجوب صلاة،بر اثبات دو اصل اساسى متوقف است: