شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٦٨ - ٤- تخييرى و تعيينى
مثلا مولى فرموده«اشتر اللحم».مقصود اصلى،افاده كردن وجوب شراء لحم است و لكن«مشى الى السوق»هم،بالتبع و با محاسبۀ عقلى،از آن فهميده مىشود چون مقدمۀ واجب است.
قانون كلى
كليۀ مواردى كه دلالت كلام بر يك امرى به دلالت التزاميه باشد و لزومش لزوم بين بمعنى الاخص نباشد،دلالت كلام برآن لازم،دلالت تبعى است خواه لزوم،لزوم بين بمعنى الاعم باشد و خواه غير بين؛به خلاف خود لازم بين بالمعنى الاخص كه دلالت كلام بر او،به دلالت اصلى است نه تبعى؛و نيز برخلاف دلالت مطابقه و تضمن كه مدلول اصلى كلام هستند.
٤.تخييرى و تعيينى
واجب،در تقسيم ديگر،به دو قسم منقسم مىشود:١.تعيينى،٢.تخييرى.
واجب تعيينى:عبارت است از آن واجبى كه طلب مولى و امر او،به خصوص همان واجب تعلق بگيرد چون كه مصلحت فقط در انجام همان واجب است و عمل ديگرى نمىتواند جانشين او شود و مصلحت او را تأمين نمايد و محصل غرض مولى باشد.
مانند:نمازهاى يوميّه،روزۀ ماه رمضان و...كه معينا و مشخصا صلاة واجب است و صوم واجب است نه اينكه از ابتدا يا نماز يا صدقه واجب شود،يا صوم يا اطعام مساكين واجب باشد چون مصلحت فقط بر فعل صلاة مترتب است و لا غير.
قبلا هم واجب تعيينى را اينگونه معنا كرديم:واجب تعيينى عبارت است از واجبى كه واجب ديگرى در عرض او نيست كه بتواند عدل و هم لنگۀ او باشد و جانشين او شود بلكه فقط خود او واجب است.
سؤال:چرا گفتيد جانشين و بديل عرضى ندارد؟
جواب:بديل دوگونه است:
١.طولى و اضطرارى.
٢.عرضى و اختيارى.