شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٥٤ - دوم صحت سلب و يا عدم آن
ارتكاز،تبادر است.
نسبت به انسان جاهل تبادر معنا در ذهن خود او معقول نيست،لجهله بالوضع.
پس تبادر نسبت به خود او تحقق ندارد.نسبت به او تبادر معنا در نزد اهل لغت علامت حقيقت است؛مثلا شخص فارسىزبان،نمىداند كه در لغت عرب كلمۀ«ماء» براى چه معنايى وضع شده،اما ملاحظه مىكند كه عربها وقتى كلمۀ«ماء»را بدون هيچ قرينهاى به كار مىبرند،ذهن مخاطبشان متوجه آن جسم سيال بارد بالطبع مىشود و آن معنا تبادر مىكند.از اين راه،فارسىزبان،مىفهمد كه كلمۀ«ماء»در لغت عرب،معنايش«آب»است.باز هم دور مرتفع مىگردد؛به جهت اينكه«علم به وضع» انسان فارسىزبان،بر«تبادر معنا»در ذهن عربزبان متوقف است؛اما«تبادر معنا»در ذهن عرب،بر«علم به وضع»فارسىزبان متوقف نيست بلكه بر«علم به وضع» خودش متوقف است.فما هو المتوقف غير ما هو المتوقف عليه(فلا دور).
دوم:صحت سلب و يا عدم آن
دومين علامتى كه براى تميز حقيقت از مجاز ذكر كردهاند،علامت صحت سلب و عدم آن يا صحت حمل و عدم آن است؛به اين معنا كه اگر حمل لفظ برآن معناى مشكوك فيه-كه شك داريم كه لفظ براى آن وضع شده يا نه-صحيح بود،مىفهميم كه اين لفظ براى اين معنا وضع شده و اگر حمل صحيح نبود،مىفهميم كه وضعى در كار نيست و اگر احيانا استعمال مىشود،مجازى است و باز اگر سلب اين لفظ از آن معناى مشكوك صحيح نبود،مىفهميم كه اين لفظ براى اين معنا وضع شده و الا فلا.
جناب مظفر مىفرمايد:
مطلب،به اين مقدار،ناتمام است و بايد كاملا مسئله را تجزيه و تحليل كنيم تا حقيقت،عريان و برهنه چهره بنمايد.
در اينجا بيان چند مقدمه ضرورى است:
١.در هر حملى،ميان موضوع و محمول بايد جهت اتحادى باشد تا حمل صحيح باشد و الا حمل مباين بر مباين،غلط است.و بايد جهت تغايرى باشد تا موضوع و محمول،دو چيز باشد و الا حمل الشىء على نفسه است و هو ايضا غير صحيح.گاهى