شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٩١ - ٥- آيا اجمال مخصص در عام سرايت مىكند
للمولى،فهذا الفرد ليس عدوا للمولى.
يا مثال خود آخوند:عامى داريم كه لعن اللّه بنى أمية قاطبة.از اين عام،يقين داريم كه مؤمن از بنى اميه خارج شدهاند و آنها لعنشان جايز نيست.حال،نسبت به فردى شك داريم كه آيا هذا مؤمن أم لا؟مثلا عمر بن عبد العزيز،مىدانيم كه از بنى اميه است ولى شك داريم كه مؤمن است تا تخصيص خورده باشد،يا مؤمن نيست تا در تحت عموم جواز لعن باقى بماند.در اينجا به عموم عام تمسك مىكنيم و مىگوييم:هذا الشخص يجوز لعنه.بعد،كبراى كلىاى هم از خارج به اين صغرا ضميمه مىكنيم و به قياس شكل اول منطقى(كه بديهى الانتاج است)نتيجۀ بالاترى مىگيريم به اينكه مىگوييم:هذا الشخص يجوز لعنه،و كل من يجوز لعنه فلا يكون مؤمنا يا فليس بمؤمن.نتيجه مىگيريم:فهذا الشخص ليس مؤمنا،از راه اينكه به عموم تمسك كرديم و جواز لعن درست شد؛و از طرفى،جواز لعن،با ايمان ملائمت ندارد؛پس استكشاف عدم ايمان مشكوك الايمان را مىكنيم.
اما تفصيل ميرزاى نايينى(اين تفصيل،به نحو روشنى در فوائد الاصول،جلد ١ و ٢،صفحۀ ٥٣٦ تا ٥٣٩ آمده).دو مقدمه:
١.احكامى كه از مولى به بندگانش صادر مىگردد،هركدام موضوعى دارد كه برآن بار مىشود؛و نيز هر حكمى،ملاكى و فلسفهاى دارد اعم از وجوب و استحباب(كه ملاكش،مصلحت است)و يا حرمت(كه ملاكش مفسده است).حال،احراز نمودن موضوع حكم با جميع قيودش،وظيفۀ عبد است.
مثلا اگر مولى گفت اكرم العلماء العدول،اين عبد است كه بايد برود و افراد و مصاديقى را كه عالم عادلند،پيدا كند و اكرام نمايد و مولى وظيفه ندارد كه بيايد بگويد:
اين فرد،عالم عادل است يا آن شىء خارجى،خمر است و...؛اما احراز نمودن ملاك (يعنى مصلحت و مفسده)كار مولى است؛او بايد نخست ملاك وجوب را كه مصلحت است احراز كند كه آيا اين مصلحت در اكرام جميع علماست تا به صورت عام بگويد:اكرم العلماء،يا در اكرام علماى عادل است.تا بگويد:اكرم العلماء العدول، و يا نخست بايد احراز كند ملاك حرمت را كه مفسدۀ ملزمه است،سپس حكم نمايد