جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨٢ - روند بازگشت به دين
را بيان مىكند.
روند بازگشت به دين
دين در انديشه ماترياليستى و به نوعى در ديدگاههاى شكاكان، به عنوان افيون ملتها فرض شده است. فرويد در نظريه تمدنى خود بر اين موضوع تأكيد مىكند كه اديان بزرگ در دل تمدنهاى بزرگ رشد كردهاند و رشد اديان ابزار سياسى براى تحميق ملتها بوده است. از نظر او دين باعث كاهش بلوغ و عقلانيت انسان مىشود. اين نوع برداشت از دين تا حدودى مربوط به تجربه غرب از دين مىباشد. ولى على رغم گسترش اين نوع انديشهها در جهان غرب و پيشبينىهايى كه براى توسعه مادىگرايى در جهان مىشد و همچنين على رغم نگاه دشمننگرانهاى كه به دين وجود دارد (يورك، ٢٠٠١، وب، ٢٠٠١) جهان غرب در پايان قرن بيستم شاهد روند غير سكولارى (كارتر، ٢٠٠٠، مالكوم، ٢٠٠١) شدن جامعه و بازگشت دوباره به دين و معنويت مىباشد.
از سالهاى ١٩٦٠ به اين طرف، تعابيرى كه از عصر جديد مىشود، بر مبناى نوعى ايدهآلگرايى معنوى است كه از عالم متافيزيك، درونگرايى و توجه به فلسفه و ادبيات شرق الهام گرفته است و موجب توجه هزاران نفر از مردم آمريكا به نوعى ايدهآلگرايى شده است. (بوگز، ٧٥٤: ١٩٩٧). اين انديشه كه امروز بعد از بنبستهاى بسيار، بايد به سير و سلوك درونى پرداخت و با تاريكىهاى درونى و سايهاى كه نفس بر جان آدمى انداخته است، توجه نمود، در ميان متفكرين غرب در سطح گسترده ديده مىشود