جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩ - مقدمه
بنابراين نبايد كه بين طبيعت و تربيت اشتباه شود، زيرا تربيت از خود راه جداگانهاى دارد.
زندگانى آدمى از اجتماع زن و شوهر كه هر كدام به ديگرى نيازهاى جنسى، روانى، خدماتى و اقتصادى دارد، آغاز گرديده كه ناخواسته به اجتماع فاميلى (پدر و مادر و فرزندان) انجاميد. پس از گسترش نيازمندىها، آنان را به سمت اجتماع محلّى و شهرى كشانيد.
در اجتماع محلى و شهرى مسأله امنيت، تضمين جانى، مالى و فعاليّت- هاى اقتصادى مطرح شد كه نوبت به ملوك الطوايفى رسيد؛ زيرا در هر اجتماع بايد قدرتى مىبود كه مردم براى جلب منفعت، دفع ضرر و اقامه عدالت به آن پناه ببرند و آن قدرت همان بزرگ محله يا قبيله بود كه به نوعى خود را مطرح نموده بود، براى آنكه حبّ رياست و برترىطلبى يكى از غرايز آدمى به حساب مىآيد.
زندگانى انسان كه مقرون به عقل، تدبير و انديشه است، هميشه پويا و متحرّك بوده و بر خلاف زندگانى حيوانات حالت يكنواختى و سكون ندارد.
انسان به تدريج پيشرفت و اجتماع محلى او به اجتماع بزرگترى به نام كشور تبديل شد. حكومتهاى استبدادى و ستمگر كه توسّطه همان انسانهاى خودخواه و تماميتطلب اداره مىشد، به نوبه خود انسانها را به ظلم، حقكشىها و خونريزىها دچار ساخت كه تا امروز ادامه دارد و طبيعت فاقد تربيت، نه زمان و مكان و قلمرو را مىشناسد، نه قانون، عدالت و وجدان را!