جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٩ - ٧ - انگيزه هاى جهان شمولى
بينى او تنها نظام زندگى مادى و بر اساس آزادىهاى فردى بوروژوزى بود كه احتمالا انسانهاى ابتدايى نيز از اين تفكر به دور نبودهاند.[١]
سرمايهدارى هنگامى كه در عرصه رقابت بين المللى با شعارها و تبليغات سوسيالزم روبرو گرديد، مجبور شد، دست به فلسفهبافى و تئورى پردازى بزند و به گفته يكى از نويسندگان فعال و آگاه توجه نمائيد:
در مقابل عدالت اجتماعى در سوسيالزم، شعار حقوق بشر اختراع شد. در مقابل رشد و توسعه اقتصادى در سوسيالزم، شعار بازار آزاد و رشد توليد اختراع گرديد و در برابر پرولتارياى جهان در سوسيالزم، شعار جهانىسازى سرمايه اختراع شد. ولى جهانشمولى و جهانىسازى اسلام فطرى و فلسفى است كه بعدا به اين موضوع خواهيم پرداخت.
[١] - واقعيت اين است كه غربيها هيچ جهانبينى ندارند و پارهاى از آنان منكر لزوم آن شدهاند و مىگويند ايدئولوژى به تنهايى كفايت مىكند ولى شكى نيست كه ايدهئولوژى به منزله معلول و روبناى جهانبينى است. اعلاميه حقوق بشر غربى چون فاقد جهان بينى است در موارد متعدد شعارگونه است همانند شعارهاى سياسى احزاب مبتدى و مادر اين مورد در كتاب دين و زندگانى به سخن پرداختهايم. و بايد هم دانشمندان بپذيرند كه همه انواع ايدئولوژىها( حكمت عملى به اصطلاح قديمىها) در صحت و سقم خود تابع قوت و ضعف جهانبينيها( حكمت نظرى) مىباشد و اين موضوع ترديد ناپذير است.