جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٩ - ١ فرايند غربى شدن و شرقى شدن جهان
گرايى غرب به عنوان سمبول مدرنيته و فرايند تشديدكننده مادىگرايى و مصرفگرايى در نظر گرفته شده است.
هگل بر اين معنى تاكيد مىكند كه تاريخ عمومى جهان از شرق به غرب منتقل شده است. اين ديدگاه از اساس، انديشه تفسير قرن بيستم را به عنوان قرن سلطه غرب بر جهان، مورد سؤال قرار مىدهد.
دى سوزا سانتوس (٢٠٠١) بر مبناى نظر هگل به بازنگرى تفسير تاريخ معاصر و تحليل نظر مخالفين جهانى شدن مىپردازد. او دو جهانى شدن را از هم متماميز مىكند، جهانى شدن سلطه و جهانى شدنى كه در جستجوى تمايز اصول برابرى و تفاوت است.
تفاوتها از نظر او مبناى سلطه و برترىطلبى شده است. از نقطه نظر فلسفى، مطالعات و تجربيات علمى جامعه بشرى نيز نوعى شرقى شدن به موازات غربى شدن در جران است. پوتاماكى (٢٠٠) از آميخته شدن انديشه- هاى فلسفى شرق و غرب در دوران جهانى شدن سخن مىگويد و عصر حاضر را آغاز پايان سلطه غرب و شروع گفتگو فرهنگى بين شرق و غرب مىداند.
او انعكاس فلسفه غرب در شرق و همچنين ديدگاههاى فلسفى شرق در غرب را مورد مطالعه قرار داده است و نظريات انديشمندانى مثل فردريك نيچه، جاكيوس دريدا و جان گالتونگ را در كنار ديدگاههاى بهاسكار شرقى مورد بررسى قرار داده است.
نه تنها وجود جهانى شدنهاى موازى مورد تأكيد محققين قرار گرفته