جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٣ - ب سهم دين در تمدن ها
باشد. مذهب حتى بيش از قوميت، افراد را از هم متمايز مىكند. يك نفر مىتواند نيمه فرانسوى و نيمه عرب باشد و حتى تابعيت مضاعف داشته باشد، ولى نيمى مسيحى و نيمى مسلمان بودن، بسيار دشوار است.[١]
هانتينگتون جهان اسلام را جهانى پويا توصيف مىكند و اين پويايى را به عنوان يكى از عوامل بىثباتى در جهان و مقدمه برخورد تمدنها مى- داند[٢]. او در تبيين يكى از مسايل در حال شكلگيرى در راستاى برخورد تمدنها مىنويسد: عامل ديگر بىثباتى، از پويايى در جهان اسلام نشأت مىگيرد. در آغاز دهه ١٩٧٠، تجديد حيات اسلامى و احياى اسلام آغاز گرديد و تمام كشورهاى اسلامى را متأثر ساخت. احياى اسلام خود را در ايجاد تغيير در سياستها در رفتار دولتها، در سنتها و جهان پيشبينى مردم نمايان ساخت.
هانتينگتون احياى اسلام را واكنشى به سرخوردگى و مشكلات ناشى از نوسازى، تحول اجتماعى، افزايش جمعيت، شهرى شدن و همچنين از خودبيگانگى (ناشى از گسستگى از ريشههاى سنتى خويش) مىداند.[٣] او سهم بنيادگرايى در اسلام را بخش كوچكى از احياى اسلام مىداند و توجه- اش بيشتر مربوط به ماهيت كلى تجديد حيات اسلامى است.
[١] - همان، صص، ٥٣، ٥٢
[٢] - او خوب مىداند كه عامل بىثباتى، استعمار و استثمار و غرور ستمگران بين المللى است ولى به دروغ و پررويى مظلومان را متهم مىكند. م، ا، م.
[٣] - سرخوردگى مسلمانان تنها از تكبر و بيدادى ظالمان و فقدان عدالت اجتماعى است. م. ا. م