جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٣ - ٢ - جهانى شدن و غرب (مدرنيته بزرگ شده)
جاى دين كليسايى كه اين ديدگاه به نوعى انسانمحورى را در مسائل اجتماعى، مورد تأكيد قرار مىدهد.
٢) ظهور و قوت گرفتن نهضت علمى و روشهاى علمى.
٣) اعتقاد به عقل و عقلانيت و تأثيرات مدنى فرهنگ و تكنولوژى.
٤) در نهايت اعتقاد به پيشرفت. اين مجموعه اعتقادها و ارزشها در واقع منشأ ظهور نهادها و اشكال مختلف نظامهاى دموكراسى، نهادهاى آموزشى و احزاب و نهضتهاى سياسى و دولتملتها در سراسر جهان شد.
در پاسخ به اين سؤال كه چه نسبتى بين دوره مدرنيته و جهانى شدن وجود دارد؟ ديدگاه متفاوت است. گيدنز (١٩٩٠) در كتاب پيامدهاى مدرنيته، جهانى شدن را از پيامدهاى مدرنيته دانسته است و يا به عبارتى جهانى شدن را توسعه و امتداد مدرنيته مىداند و جهانى شدن را با تئورى اجتماعى خود در خصوص فشرده شدن روابط اجتماعى در سطح جهان مرتبط مىسازد (گيدنز، ١٩٩٠) اين در واقع همان مفهومى است كه بعدها تاميلنسون (١٩٩٩) از آن به اتصال فرهنگى ياد مىكند.
گيدنز (٧٨- ٥٥: ١٩٩٠) در واقع چهار ركن مدرنيته كه عبارتاند از نظام سرمايهدارى، صنعتگرايى، نظارت و كنترل (به طور خاص كنترل سياسى دولتملت) و قدرت نظامى را به چهار مقوله ديگر متجانس كه ابعاد جهانى شدن را تشكيل مىدهند، مرتبط مىسازند. اين چهار بعد عبارتند از: اقتصاد سرمايهدارى جهانى، تقسيم بين المللى كار، سيستم دولتملت، نظم جهانى نظامى جهانى، كه در واقع اين نگاه، نظر گيدنز را در خصوص