جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٦٥ - ٥ - جهانى شدن غرب و روند معكوس
اساسا عامل توسعه دين در جهان شد.
اين روند هم عنوان يك روند خاصگرايانه و هم به عنوان يك روند عامگرايانه، يك فرايند معكوس جهانى شدن غرب محسوب مىشود. البته از نگاه حلقه خاصى از نخبگان سياسى غرب، توسعه دينگرايى، موجب چالش جدى تمدنها و اديان شرقى با دين و تمدن (مدرنيته) غربى مىشود. در واقع مدرنيته در روح انديشههاى معرفتى خود، سكولاريسم را به عنوان يك اصل مفروض مورد توجه قرار داده است و دينگرايى به نوعى يك فرايند غير سكولار كردن جامعه محسوب شده است، ولى به نظر نگارنده اين چالش بعد ظاهرى دارد كه بسيار برجسته شده است ولى جنبههاى باطنى و پنهان آن ناگفته مانده است. آن چيزى كه منشأ برخورد غرب و شرق مى- باشد، تفاوت پيامهاى دينى، اسلام و مسيحيت نيست، اسلام و مسيحيت هر دو از يك منشأ واحد سرچشمه گرفتهاند.[١] زيرا كه مسيح و حضرت محمد (عليهما السلام) هر دو پيامبر خدا هستند و تفاوت ذاتى بين پيامبران وجود ندارد. تفاوت عمده مربوط به مقتضيات زمان مىباشد.
بنابر اين، نوع پيامهاى (واقعى) دينى در تضاد با يكديگر نيستند، بلكه در جهت تكميل كردن يكديگر قرار دارند. چيزى كه منشأ برخورد، تضاد و حتى جنگ در جهان هست، سلطه زور و ظلم است. به همين دليل هست كه مخالفتها با جهانى شدن به عنوان سلطه آمريكايى، اختصاص به پيروان
[١] - البته مسيحيت واقعى كه مبتنى بر كتاب آسمانى بود، نه مسيحيت تحريف شده كه محصول ذهنى دستهاى خودخواهان و اراجيف آنها است و در قالب تثليث ارائه گرديد.