جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢٩ - ١٢ - جهان شمولى اسلام
از بيان مطالب كوتاه فوق نتايج قطعى زير به دست مىآيد كه:
١- اسلام مكان مشخصى را نمىشناسد و نه براى جاى خاصى، اولويتى قايل است.
٢- اسلام زمان خاصى را نمىشناسد و در همه دوران حيات انسان، جايگاه ارزشى و مشروعيت خود را حفظ مىكند.
٣- قوم، ملت، نژاد و رنگ خاص را نمىشناسد و مخاطب او همه انسانها است. نَذِيراً لِلْبَشَرِ، وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ.
بنابراين هيچ دستهاى از انسانها در اسلام مورد استعمار و استثمار قرار نمىگيرند، زيرا كه الهى و فطرى بودن وى چنين چيزى را نمىپذيرد.
بلى اصول كلى عقايد، اخلاق و احكام فرعى اسلام از جانب خداوند كه آفريدگار جهان و طبيعت انسانى است، تشريع گرديده است، بايد بپذيريم كه اسلام مطابق فطرت و سرشت آدمى مىباشد.
و شكى نيست كه ما در جهان متحول زندگانى مىكنيم و سكون و جمود در زندگانى انسانهابر خلاف زندگانى حيواناتراهى ندارد، ولى اين تحولات به فطرت آدمى تغييرى وارد نمىسازد، تا اصول كلى دين را متزلزل گرداند و بلكه مربوط به عادات و محيط بشر مىگردد كه اسلام هم براى همراهى با آن تحولات احكام متغيرى دارد.[١] تا حركت انسان درروند تحولات به بنبست نرسد.
[١] - مبانى اين احكام متغير، قواعد تقديم اهم بر مهم، نفى ضرر، نفى عسر، نفى حرج، حكم حاكم شرعى، و امثال اينها مىباشد.