جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٤ - ٢ - جهانى شدن و غرب (مدرنيته بزرگ شده)
مدرنيته بزرگ شده و يا جهانى شدن مدرنيته توضيح مىدهد.
(گيدنز ٢٤٣: ٢٠٠١) اين چهار مؤلفه به طور بسيار سطحى چهار بعد مدرنيته محسوب مىشوند كه وسعت گستردهاى پيدا كردهاند. اين در واقع همان تعبيرى است كه رولند رابرتسون (١٩٩٢: ١٤٢) از جهانى شدن دارد، او جهانى شدن را مدرنيته بزرگ شدهاى مىداند كه موجب گسترش جامعه محدود گذشته به كل جهان شده است. با اين تحليل جامعه قالب، ظرفيت جهانى پيدا كرده است.
مانوئول كستلز (١٩٩٧) تفاوت دوره مدرنيته و دوره جهانى شدن را در تحول تكنولوژيك مىداند. كستلز در كتاب ارزشمند خود جامعه شبكهاى، بر اين باور تأكيد مىكند كه تحولات ناشى از انقلاب صنعتى كه منجر به دوره مدرنيته شد، با ماهيت انقلاب اطلاعاتى و ارتباطاتى كه منجر به دوره جهانى شدن شد، تفاوت دارد.
انقلاب صنعتى طى دو قرن بعد از ظهور خود، در سواحل اروپاى غربى با روند بسيار آهسته به بيشتر نقاط جهان گسترش يافت. اما اين گسترش در بسيارى از مناطق جهان شكل سلطه استعمارى به خود گرفت و اما بر عكس، تكنولوژيهاى اطلاعاتى ارتباط با سرعت برق و در كمتر از دو دهه- در فاصله بين نيمه دهه ١٩٧٠ تا نيمه دهه ١٩٩٠ به سراسر جهان گسترش پيدا كرد.
به نظر مىرسد ماهيت اطلاعرسانى و اثرگذارى روى مخاطبان در جامعه شبكهاى جديد، با ماهيت اثرگذارى در دوره توسعه انقلاب صنعتى،