جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٦٠ - ٣ - آمريكاگرايى حذف گرايانه و شمول گرايانه
تكمحورانه تاريخ جهان، هم از لحاظ تمدنى، و هم بلحاظ فرهنگى و هم بلحاظ روابط انسانى، سياسى و بين المللى شده است. همين نگاه است كه همه جهان را بر معيار ملاكهاى مدرنيسم ارزيابى مىكند و جهان را به جهان عقبافتاده، در حال پيشرفت و پيشرفته تقسيم مىكند و يا جامعهاى را مدنى و جامعهاى را بدوى تلقى مىنمايد.
هال (٢٠٠١) در مقاله خود تحت عنوان اعترافات اروپاگرايى مىنويسد:
ماكس وبر برجستهترين جامعهشناسى است كه از برجستگى غرب سخن گفته است. اما واقعيت اين است كه قبل از انقلاب صنعتى، اروپا در بسيارى از جهات با ساير نقاط جهان و به طور خاص آسيا تفاوتى نداشت و در واقع اين تفاوت، يك نوع تفاوت ذاتى و نژادى نيست و بلكه تفاوت ناشى از تجربيات جديد علمى است ولى آثار انديشه اروپامحورانه در عرصههاى مختلف نظام فكرى اروپائى ديده مىشود. مك لنان (٢٠٠، ٢٠٠٢) در مطالعات جامعهشناسى اروپامحورى خود به مطالعه دلايل يك سويه گرائى جامعهشناسى با رويكرد اروپاگرائى پرداخته است. او به بررسى اين ديدگاه كه حوزههاى سنتى علم مثل جامعهشناسى همچنان بعد تكمحورانه اروپائى خود را حفظ كردهاند، پرداخته است.
از ديدگاه پسا استعمارگرائى و فراساختارگرائى جامعهشناسى و بسيارى ديگر از حوزههاى علم همچنان رويكردهاى تكساحتى و خود انعكاسى را بر مبناى محوريت اروپا حفظ كردهاند. اگرچه اروپاى امروز در كنار روند استثناءگرائى آمريكا خاموش شده است و در واقع يكى از روندهاى منطقه-