جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨٠ - توسعه نهضت هاى دينى
روسيه، ١٩١٧ (فيتزپاتريك، ١٩٨٢) چى، (اسكوكپل، ١٩٧٦) ويتنام، ١٩٤١- ١٩٧٣) دون، ١٩٧٢، كوبا ١٩٥٦- ١٩٥٨) آگويلا، ١٩٨٨) و يا نيكاراگوئه (اكستين، ١٩٨٦) بود يا به نوعى منعكس كننده تئورى ماركسيتى انقلاب كه انقلاب را معلول تضاد طبقاتى مىديد (ديفرونزو، ١٩٩١) بود و يا بر اين معنا تأكيد مىكرد كه عدم تعادل سيستم (نظريه سيستم) موجب ظهور انفجار اجتماعى و انقلاب مىشود.
نظريههاى ديگر متكى بر نظريه نوسازى بود كه علت انقلاب را عدم پاسخگو بودن نظامهاى سياسى به التزامات جامعه مدرن مثل ايجاد دموكراسى در جامعه مىدانست. در واقع اين نظريه انگيزههاى تند شده توسط روند نوسازى را عامل انقلاب مىديد. چهارمين نظريه كه توسط اسكوكپل (١٩٧٩) طرح شده بود به نظريه ساختارى شهرت گرفت كه تا حدودى به نظريه سيستم كه منشاء انقلاب را ناكارآمدى سيستم مى- دانست، شبيه بود. نظريه ساختارى، عامل انقلاب را در عدم تعادل در ساختارهاى اجتماعى مثل ساختار اقتصادى، سياسى و فرهنگى جستجو مى- كرد.
همانطور كه روشن است هيچ يك از اين نظريهها، به تنهايى بيان كننده علت ظهور انقلاب اسلامى ايران نيست. انقلاب ايران، ريشه در يك ديدگاه دينى داشت. مردم به دنبال احياء و بازگشت به دين ناب و اسلام پيامبر بودند. بر اين مبنا مىتوان گفت: در ايران، دين به عنوان مهمترين نيروى اجتماعى، موجب تحقق انقلاب شد. تحقق انقلاب ايران، مدل جديدى از