جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨٨ - نتيجه گيرى
چالش قرار مىدهند.
بايد توجه داشت كه غربى كردن و آمريكايى كردن يك روند معكوس جهانى شدن به لحاظ طبيعت و شخصيت محسوب مىشود. به اين دليل كه آمريكايى كردن جهان در واقع نوعى محدود كردن جغرافياى جهان بوده- است و به عبارتى يك نوع فرايند غير جهانى شدن تلقى مىگردد. اگرچه اين روند از يك طرف توسعه يك فرهنگ خاص به شمار مىآيد ولى از طرف ديگر نوعى تنگ كردن عرصه فرهنگى براى ساير فرهنگهاى جهان محسوب مىشود. در همين راستا بايد گفت كه برخلاف پيشفرضهاى نظريه فرهنگ تودهوار كه مخاطب را صرفا يك مخاطب منفعل فرض مى- كند، به نظر مىرسد كه به دليل تجربههاى فشرده نسل امروز و توسعه آگاهىهاى جامعه بشر و نهادينه شدن فرهنگ رسانهاى، امروز جهان با يك مخاطب فعال روبرو هست. مخاطبى كه هر خبر، هر پيام و هر سياستى را نمىپذيرد.
به عبارتى قدرت لزوم منعكس كننده مشروعيت نيست. ديدگاهى كه معتقد است قدرت توليد حق مىكند (عاملى، ٢٠٠٣) مشروعيت عمومى ندارد، بلكه مشروعيت آن مربوط به حوزه خصوصى متصديان رسمى نهاد قدرت است. با توجه به فاصله افتادن بين طبقه دولت مردان و سرمايهداران با عامه مردم، نوعى تمايز اجتماعى بين مردم و دولتها، خصوصا در كشورهاى قدرتمند جهان به وجود آمده است. اين موضوع، يك نوع حساسيت اجتماعى را نسبت به قدرتهاى بزرگ جهان شده است كه همه رفتارهاى آنها با ديده دقت و ترديد ارزيابى ميشود. تجربه يك قرن تلاش آمريكا، براى ايجاد مشروعيت فرهنگى و سياسى در جهان، به دليل اتخاذ