جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٠ - ٥ پروسه يا پروژه؟
اين دو نوع پروژه قابل تمايز است.
و به عبارت واضحتر، جهانىسازى آمريكايى، نفى ديگران و نفوذ در فرهنگهاى ديگر است و در واقع جهانى شدن در راستاى تداوم غربىسازى جهان است.
نكته اخير جهانى شدن به هر مرحلهاى كه در اثر اسباب فيزيكى و عوامل سياسى و غيره بيانجامد، به همان اندازه جهانىسازى را از جانب طراحان غربى در پى دارد. و به اين لحاظ هم اكنون جهانى شدن و جهانى سازى ادامه دارد.
جهان اسلام اگر مىخواهد فرهنگ، عقايد و اقتصاد خود را از هجوم ديگران نگاه بدارد، بايد از هم اكنون به طرح و تطبيق نسبى جهانىسازى بپردازد و به عبارت دقيقتر جهانى شدن، جهانى بودن و جهانىسازى در عصر ما ترتيب زمانى ندارد، تا فرض شود كه ما فعلا در مرحله جهانى شدن هستيم و هنوز به مرحله جهانى بودن نرسيدهايم، تا چه رسد به مرحله سوم كه جهانىسازى باشد، بلكه در هر سال چه كمتر و يا بيشتر جهانى شدن داريم و جهانى بودن نسبى تحقق مىيابد كه محتاج به جهانىسازى است.
علاوه كه جهانىسازى مىشود لازم است تا پيش از جهانى شدن طراحى گردد تا چه رسد به پيش از جهانى بودن و اگر ملتهاى ديگر دست به طراحى نزنند، ملتهاى قوى اين كار را به نحو دلخواه انجام خواهند داد كه فرصتها را براى بىتفاوتها و ناآگاهها تنگتر و مشكلتر خواهند نمود. (و عند الصباح يحمد القوم السرى).