جهانى شدن و جهانى سازى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣١ - ٥ پروسه يا پروژه؟
و سبب موضوع فوق هم روشن است، زيرا جهانى شدن و جهانى بودن از حوادث بسيط و ناگهانى نيستند، بلكه مركب از اجزا، مراحل و مراتبى مى- باشند كه در هر چند مدتى مقدارى از جهانى شدن به جهانى بودن تبديل مىشود و اين تولد استمرارى و تبديل اتصالى و لو آهسته و بى سر و صدا و با تقديم و تأخير، در گوشه و كنار جهان، هر چند تا حدودى غير قابل اجتناب است، منتهى بايد از طريق جهانىسازى به علاج آن پرداخت، تا حقايق زير هوسهاى جاهلى پنهان نماند و استثمار و بهرهكشى مدرن، اقتصاد باقيمانده ملتهاى دربند را نه بلعيده و نتواند بردگى قديم را به شكل جديدش رسميت بخشد.
براى اين كه بدانيم قسمتى از جهانى شدن هم اكنون تا حدودى به جهانى بودن رسيده است، به ارقام زير توجه كنيد:
بيش از نود درصد سرمايهگذارى خارجى متعلق به ده كشور سرمايه دارى است كه حدود سى و دو درصد آن به چهار كشور (آمريكا، انگليس، جاپان و آلمان) تعلق دارد.[١]
در سال ١٩٨٩ سهم اين چهار كشور به ترتيب فوق ٣/ ٢٨- ٧/ ١٦- ٥/ ١١- ١/ ٩ درصد بوده است. سهم كالاهاى صنعتى از كشورهاى صنعتى به ديگر كشورهاى صنعتى از حدود سى درصد در سال ١٩٣٥ به ٦٤ درصد در سال ١٩٨٣ افزايش يافته است.
تنها در سالهاى دهه ١٩٨٠ رقم سرمايهگذارى مستقيم در سرزمينهاى
[١] - جهانى شن، تأليف مالكو واترز، ص ١١٥