جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٩ - فصل سوم مذمت ترك و فرار از جهاد
برند، گاهى شكمشان سير نمىشود، هيچكس از آنان تقدير و تشويق بعمل نمىآورد، گاهى در زندانها آنقدر شكنجه مىبينند كه تصور آن رنجآور است، دست و يا پاى آنان را مىبرند، اطفال كوچك آنان را در جلو چشمشان عذاب مىكنند و دهها نحو ديگر شكنجه بدنى و روانى. ولى اين دسته همچنان مقاوم و پايدار باقى مىمانند، اگر جوانان آنها كشته و شهيد مىشوند اثر ناراحتى در چهرهشان ظاهر نمىشود. زبان حال و عمل آنها اينست كه:
|
يا ربا ماست چه حاجت كه زيارت طلبيم |
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس |
|
|
از در خويش خدايا، به بهشتم مفرست |
كه سر كوى تو از كون و مكان ما را بس |
|
|
نيست ما را بجز از وصل شود ديگر هوسى |
اين تجارت ز متاع دو جهان ما را بس |
|
علامت ايمان و نفاق براساس آيات مباركه سابق پذيرش عملى مبارزه و جهاد و ترك آنست، ادعا ارزش ندارد، هركسى از جان و مالش گذشت و براى خدا در راه خدا جهاد نمود واقعا با ايمان است وگرنه بايد در ادعاى خود تجديدنظر نمايد.
ما امروز در انقلاب كشور خود مردمى را مىبينيم كه با ادعاى مسلمانى در دستگاههاى دولتى كار مىكنند و براى پر كردن شكم، بىپروا به تقويت كفر و نابودى استقلال كشور و اشاعه فساد و رواج ظلم و ستم مىپردازند و از كشته شدن هزاران زن و كودك و پيرو جوان تأثرى ندارند، در منطق اين مردم، شرافت و كرامت و آدميت و ديانت و نوعخواهى و ... باندازه حقوق يك ماههشان ارزش ندارد، ان هم الا كالانعام
بلى اگر اين طبقه مردم را نمىداشتيم متجاوزين بيگانه توانايى اشغال كشور ما را تا اين مدت پيدا نمىكردند و وجود اين مزدوران داخلى بزرگترين عامل بقاى كفار ملحد در سرزمين